| |
| چهارشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| یک روایت از مذاکرات 3 سال قبل ایران و آمریکا |
مطالعه این مقاله، بویژه برای دوستانی که مطلب سپیدار با عنوان "امیدوار به تدبیر و هوشمندی ایرانی" را دیده اند، توصیه می شود. |
|
| |
| دوشنبه 13 فروردین ماه سال 1386 |
| امیدوار به هوشمندی و تدبیر ایرانی(۳) |
- اما ترکیه: صرفنظر از ماهیت متعادل تر دولت کنونی آنکارا، ما ایرانیان خوب می فهمیم که این همسایه رقیب سنتی ایران، این روزها چه قندهایی را در دل آب می کند و با آرامش و خوشحالی درون، نظاره گر و منتظر گرفتن ماهی های درشت دیگر، از آبی است که امید دارد با به خواب رفتن تدبیر ایرانی، گل آلوده شود. کسی نتوانسته برآورد کند که ترکیه از ناحیه بحران های سی سال گذشته در مناسبات بیرونی ایران از جمله جنگ و تحریم ها، چه بهره های بادآورده یی را نصیب خود کرده است و اقتصاد و عمران این کشور تا چه میزان از این ناحیه به شکوفایی و توسعه دست یافته است.
- درباره موجود شرور و حرام زاده ای چون اسراییل نیز که نیازی به حرف و حدیث نیست. آنها در سی سال گذشته پیوسته منتظر بودند که واقعیات روشن و مسلم تاریخی و معاصر از دشمنی اعراب با ایران، بالاخره تهران را به این نتیجه نزدیک کند که دست از مخالفت با اسراییل بردارد. یعنی به دلیل مسلم بودن یک حقیقت، به یک باطل گرایش پیدا کند! نه تنها این اتفاق نیفتاد- که نباید هم می افتاد- بلکه روز به روز، ایران در قضیه فلسطین از خود عرب ها هم آتشین مزاج تر و از پاپ هم کاتولیک تر شد. آخرین پرده این ماجرا هم ضرب شستی بود که در جنگ ویرانگر اخیر اسراییل علیه لبنان، نیروهای حزب الله به تل آویو نشان دادند. (حال بگذریم از اینکه اگر به جای دولت قطر، نماینده دولت لبنان هم این روزها در شورای امنیت حضور داشت، قطعنامه علیه ایران را بی تردید امضاء می کرد!) به هرحال، اکنون اسراییلی ها مسیر معکوسی را طی می کنند: این بار تلاش دارند برای داغ تر کردن معرکه حمله به ایران، عرب ها را در مقابله با دشمن مشترک اعراب و اسراییل! (یعنی ایران) با خود متحد کنند! فاعتبرو یا اولی الابصار
با مجموع این اوضاع و احوال، آنچه که می ماند امید به تدبیر ایرانی است. آری شجاعت، مقاومت و بی هراسی ایرانیان پیرو اهل بیت (ع) از دشمن را طی این سالها همه جهانیان دیده اند اما ماهیت شرایط و صحنه کنونی، بیش از همه اینها تشنه تدبیر ایرانی است. تدبیری که با تشخیص درست موقعیت اجازه ندهد که دشمن کینه توزی که از فرط خشم و حقارت، از همیشه دیوانه تر است، ساخته های مردم ما را ویران کند. روشن است که همه دوست داریم تحلیلی که معتقد است آمریکا دست به هیچ حمله ای علیه ایران نخواهد زد به واقعیت بپوندد. اما چشم بستن بر واقعیت های جاری صحنه منطقه ای و بین المللی، بسیار بی تدبیرانه، ساده لوحانه و جبران ناپذیر است. مثل آمریکا مثل گاوی فربه با شاخ هایی تیز است. بگذریم که دیگرانی توانستند با دست کشیدن به پشت این گاو شیر آن را بدوشند... اما آنچه به موقعیت فعلی ما باز می گردد این است که نباید بیهوده این گاو عصبانی را دیوانه کرده و خود را در معرض شاخ های تیز آن قرار دهیم. فکر می کنم این هم واقعیت است که امروز همه از بیگانه و رقیب و دشمن، درحال تشویق و تحریک این گاو وحشی برای زخم انداختن بر پیکر ایران هستند. سیاست نه شرقی نه غربی، به این معنی نیست که همه تخم مرغ های خود را در سبد یکی دو قدرت غیرقابل اعتماد و خالی از ارزش های اخلاقی قرار دهیم و کار را به جایی برسانیم که دست خالی و تنها برجای بمانیم و نظاره کنیم که در چانه زنی خود با غرب و آمریکا، بالاخره به چه قیمتی ما را خواهند فروخت. نه شرقی نه غربی، یعنی پدیداری و قوام یک ماهیت، یک ارزش و یک قدرت ملی و اعتقادی در سرزمینی چون ایران که اگر قرار بر رابطه است با همه دنیا، مراوده و ارتباط دارد. تنها خط قرمز هم منافع ملی خودش است، نه متحد و دوست استراتژیک کشوری است و نه دشمن قسم خورده کشوری دیگر. آنقدر زیرک و با تدبیر هست تا به گونه ای عمل کند که همیشه، همه گزینه ها پیش رویش باز بماند... همه سبدها برای گذاشتن بخشی از تخم مرغ هایش آماده باشد. در آن صورت است که روس ها نمی توانند بعد از حدود پانزده سال که چنگک خود را به نیروگاه بوشهر گیرداده اند، حالا که به زعم خود، درها را بر روی ایران بسته می بینند، گربه رقصانی کنند و رذیلانه از رها کردن کار در پروژه بوشهر سخن بگویند. نیروگاهی که طبق قرارداد باید در سال 2000 تکمیل می شد. و در آن صورت است که بیش از این شاهد نخواهیم بود که بیش از پانزده سال تلاشمان برای برقراری رابطه با حکومتی تحمیلی و استبدادی چون دولت حسنی مبارک در مصر، تنها نتیجه ای که به بار آورده شرط و شروط های روزافزون دولت مصر برای سیاست ایران و بیشتر شدن ناز و اطوار متکبرانه قاهره نسبت به تهران باشد. امیدوار باشیم به تدبیری که نه تنها اجازه نخواهد داد، خواست دشمنان تاریخی ایران برآورده شده و یک گروه عصبی و بی تعادل در کاخ سفید، با سوء استفاده از توان و قدرت ویرانگر نظامی، بر پیکر ایران آسیبی برسانند، بلکه کشتی آشفته سیاست خارجی کشور را به گونه ای هدایت کند که در آینده ای نزدیک، شاهد اشتیاق و عطش همه طرف های اروپایی، آمریکایی، روسی و آسیایی برای همکاری با قدرت بی نظیر و ممتازی به نام جمهوری اسلامی ایران باشند و بدانند که حفظ این رابطه مستلزم پرداخت بهای مناسب آن و محدود به رعایت تعهدات و حفظ حدودی است که به اعتقادات دینی، حیثیت ملی و جایگاه تاریخی ایران باز می گردد. برای ایران و ایرانی این روزها روزهای سختی است که شاهدیم هر حکومت عقب مانده و هر شخصیت بی ارزشی در گوشه و کنار جهان، با زبان بی حرمتی ایران را خطاب قرار می دهد.
تدبیر ایرانی را دست کم نگیریم و به عنایت الهی امیدوار باشیم که پیوسته پشتیبان این مرز و بوم بوده است.
آری... خواب بدخواهان تعبیر نخواهد شد مگر آنکه خدای ناخواسته تدبیر ایرانی به خواب رود! چنان باد و چنین مباد! | |
|
| |
| دوشنبه 13 فروردین ماه سال 1386 |
| امیدوار به هوشمندی و تدبیر ایرانی(۲) |
- اما تجارتخانه اروپایی هم بعد از سالها مذاکره و تعامل سیاسی با ایران، بالاخره در مقابل کاخ سفید زانو زد و به ناتوانی خود در رهبری یک فرایند سیاسی برای حل مسئله هسته ای ایران اذعان کرد. کاخ سفید که طی همه این سالها در کنار گود نشسته و به اروپایی ها گوشزد می کرد که تلاش تان بیفایده است، اکنون که دولت های اروپایی، پسرهای سر به راهی شده اند، آنها را به خانه خود پذیرفته و هدایت بازی را به دست گرفته است. اروپای تجارت پیشه که طی این سی سال همیشه سعی داشت، خط رابطه سودمدارانه با ایران را برای کسب و کار خود باز نگه دارد اکنون دیگر از نفس افتاده و تلاش می کند تا با سخت گیری و سخت گویی علیه ایران، کاخ سفید را آنقدر خوشحال نگه دارد که بابت عملکرد این چندین سال، لب به سرزنش اروپا بازنکند!
- می رسیم به روسیه. فکر می کنم برای هر ایرانی ای که اندکی آگاهی تاریخی و سیاسی دارد و ماهیت رفتار سیاسی روس ها و سابقه تعامل آنها با کشورمان ایران را می شناسد، از همان ابتدا هم روشن بود که گذاشتن حتی یک تخم مرغ در سبد این حکومت، تنها نتیجه اش این خواهد بود که به اندازه قیمت یک مرغداری هزینه کنیم و نهایتا هم سیاست بازان کرملین، درست در جایی که به تخم مرغ مان بسیار نیازمندیم، آن را در مقابل چشمانمان، جلوی پای دشمن خرد کنند! حالا اگر شما این تخم مرغ را سیاست خارجی کشور فرض کنید که با رفتار روس ها در این دو قطعنامه تکلیف اش روشن است و اگر هم در بخش همکاری های دوجانبه به سمبل آن یعنی نیروگاه بوشهر نگاه کنید که با بازی رندانه و بسیار کثیف روس ها در هفته های اخیر، خیلی حال بدی پیدا خواهید کرد! بهتر است دیگر از چشم بادامی های چینی حرفی به میان نیاوریم تا مجبور نباشیم بیش از این به سادگی خودمان گریه کنیم.
- یک طرف دیگر، عرب ها هستند؛ دشمنان تاریخی این مرز و بوم که در هیچ مقطعی از دشمنی و حسادت با ایران رها نشده اند و هیچ فرصتی را برای ضربه زدن به این سرزمین، از دست نداده اند. آنها هم این روزها خود را برای یک جشن دیگر به مناسبت بروز فاجعه ای تازه برای ایران و ایرانی آماده می کنند هرچند از آنجا که به ضعف و زبونی ذاتی خود واقف هستند از اینکه صدای موشک و هواپیما بلند شود، چندان هم بدون هراس نیستند. اگر گوشه و کنار، برخی حاکمان عرب نسبت به بروز یک جنگ تازه در منطقه ابراز نگرانی می کنند یا به ایران توصیه می کنند که با آتش بازی نکند، نه به این معنی است که دلسوز ایران هستند و نه این مفهوم را دارد که همه چنگ و دندان هایی که آمریکا علیه ایران نشان می دهد، صرفا بلوف های یک جنگ روانی هستند. دلیل این نگرانی ها را باید در همان هراسی جستجو کرد که اعراب خلیج فارس از وقوع یک درگیری دارند چرا که دست کم اینقدر می فهمند که ایران، عراق نیست که آمریکا تمام شهرها، تاسیسات و امکاناتش را با موشک ها و بمب هایی که از آبها و پایگاه های اطراف خلیج فارس هدایت می شود، زیر و رو کند و صدای یک گلوله هم آرامش شیخ نشین ها را برهم نزند. شک نکنید که این روزها، بخش بزرگی از برنامه آماده سازی روانی آمریکا، دلداری دادن به حکام و شاهزادگان عرب است که در گیرودار معرکه، بی موقع پس نیفتند. اینها در دوران جنگ هشت ساله صدام علیه ایران اثبات کردند، و اگر ما تدبیری درخور نداشته باشیم، بازهم اثبات خواهند کرد که بسیار بی مقدارتر از آنی بوده اند که ظرف اینهمه سال، سیاست خارجی ما به دنبال راضی نگهداشتن آنان باشد. همین چند هفته قبل بود که پس از صدور قطعنامه اول شورای امنیت علیه ایران، کشورهای عربی موقعیت را برای رذالت مناسب دیدند و یکپارچه ایران را تهدید کردند که بر سر قضیه جزایر سه گانه اش در خلیج فارس کوتاه بیاید و گرنه چه و چه خواهند کرد! ای کاش در همه این سالها می دانستیم که اینها اساسا سبدی ندارند که بخواهیم تخم مرغ های سیاست خارجی خودمان را در آن بگذاریم. این خشم و افسوس برای ایرانیان برجاخواهد ماند که برخی کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، در این سالها پول و سرزمین خود را برای جنگ و دشمنی علیه ایران هدیه کردند و همزمان با صادرات مجدد کالاهای مصرفی به ایران و نیز جذب سرمایه هایی که از ایران فراری دادیم، آباد و برخوردار شدند... به راستی که از ماست که بر ماست!
ادامه دارد...
| |
|
| |
| دوشنبه 13 فروردین ماه سال 1386 |
| امیدوار به هوشمندی و تدبیر ایرانی(۱) |
|
شماهایی که گاه سپیدار را نگاه می کنید می دانید که چندان اهل نوشته های سیاسی نیستم؛ نه علاقه ای به این قبیل موضوعات دارم و نه خودم آدمی اهل سیاست ... اما کدام ایرانی ای است که این روزها بتواند نسبت به اوضاع و احوال جاری نگران نباشد. این هست که تصمیم گرفتم خلاف قاعده معمول سپیدار چند سطری در این باره بنویسم:

بالاخره دار و دسته "گرگ های کاخ سفید" توانستند یک اجماع جهانی علیه کشور ما بوجود آورند؛ اجماعی که نمایندگان همه کشورها و قاره ها زیر برگه آن را امضاء کردند: اروپایی های تاجرپیشه ای که حتی در سالهای اوج جنگ، دست کم رویه یکی به نعل، یکی به میخ داشتند حالا یکپارچه علیه ایران هستند و در گستاخی نسبت به ملت ما با هم مسابقه می دهند. روس ها و چینی ها که طی سالها اینهمه از کیسه ایران خوردند، حالا که کار به جاهای باریک کشیده سعی دارند با لهجه کاخ سفید صحبت کنند. نماینده قطر هم از طرف همه عرب ها زیر قطعنامه شورای امنیت علیه ایران را امضاء می کند و بدتر از همه همراهی بزرگترین کشور اسلامی یعنی اندونزی بود که حتی اعتراضات گسترده مردمی و مخالفت های درون حکومتی را هم به جان خرید و قطعنامه علیه ایران را امضاء کرد. برای اینکه قاره افریقا هم که سمبل نگاه سیاست خارجی ایران در سالهای بعد از انقلاب بوده در این بازی رذیلانه غایب نباشد، یک امضاء زیر برگه داشت آنهم توسط افریقای جنوبی و دولت برخاسته از مبارزات ضدنژادپرستی که طی همه این سالها شاهد مهربانانه ترین نگاه ها از چشمان تهران بوده است... و این همه در همه سالهای بعد از انقلاب یک اتفاق بی نظیر بود. حال ببینیم یک نگاه به صحنه دنیا ، کدام واقعیت ها را نشان می دهد؟
دولت آمریکا از همیشه عصبی تر، زخم خورده تر، نومید تر و وحشی تر است و احساس می کند که بالاخره شرایط لازم برای یک عقده گشایی سی ساله از ایران فراهم شده است. البته که آنان می دانند که ایران، عراق یا افغانستان نیست. می دانند که دستشان و پایشان به این سرزمین نخواهد رسید اما این را هم می دانند که توانایی، به بار آوردن ویرانی های وسیع در کشور ما را دارند بدون اینکه با به بکارگرفتن نیروی زمینی و پیاده، خود را در تیررس سرپنجه های شجاع و مشت های کوبنده این مردم سلحشور قرار دهند. جرج بوش دوم، یکسال و نیم پایانی دوره هشت ساله ریاست جمهوری اش را می گذراند. او هم می داند که بعد از این یکسال و نیم باید برای همیشه با کاخ سفید خداحافظی کند. جمهوریخواهان هم خوب می دانند که دست کم در دوره بعدی هیچ اقبالی برای ورود به کاخ سفید ندارند. پس برای آنان این دوره یکسال و نیمه از این جهت هم فرصتی است که می توان از آن برای فرونشاندن خشم های تلنبار شده استفاده کرد. می ماند دمکرات هایی که اکنون کنگره را در اختیار دارند و ما گاه و بیگاه به مخالفت های آنان با سیاست های جرج بوش دلخوش هستیم! اینها هم در آن عقده سی ساله با جمهوریخواهان شریک اند و بهترین آرزویشان این هست که این عقده به دست رقبایشان باز شود: هم کینه دیرینه شان با ایران فرونشانده می شود و هم فضای خوبی برای انتقاد از جمهوریخواهان پیدا می کنند تا هنگامی که کار به دست دارودسته کنونی کاخ سفید به انجام رسید و آبها از آسیاب افتاد، دست کم برای هشت سال، حاکمیت خود را تضمین کنند. هیچکدام از اینها هم برای اقدام علیه ایران نگران افکار داخلی و حتی بین المللی نیستند چرا که در این یکی دوسال همه چیز به خوبی پخت و پز شده است و متاسفانه ایران هم با عملکرد خصلتی و هیجانی برخی مسوولانش کمک کرده است که این دستپخت، حسابی جا بیفتد. بنابراین اگر این روزها، مکرر می شنوید که کاخ سفید تاکید می کند که هیچ قصدی برای حمله به ایران ندارد و از طرف دیگر پیوسته می بینید که ناوهای هواپیمابر آمریکا راهی خلیج فارس هستند و نیروهای نظامی آمریکا در همه منطقه تقویت می شوند، باید به رویکرد آمریکایی ها در بحران های مشابه در همین سالهای اخیر نگاهی بیندازید.
(ادامه دارد) | |
|
| |
| جمعه 18 فروردین ماه سال 1385 |
| سلطه جویی غربی، غرور ملی و تدبیر شرقی! |
تحولات و رخدادهای چندماهه اخیر در تعامل دولت های قدرت مدار غرب با ایران، یک نمونه گویا از نگاه برتری بینانه، تحقیرکننده و بالا به پایین غربی ها، با ملت های شرقی و درحال توسعه است. این یک نگاه سنتی باقیمانده از دوران استعماری است که بارها و بارها در تاریخ معاصر با تدبیر، مقاومت و سخت کوشی شرقی ها به شکست انجامیده اما هنوز مانند خونی کهنه در رگ های قدرتمداران غربی جاری است. افراطی ترین نماد این نگاه را می توان در جمله ای مشاهده کرد که این روزها مکرر بر زبان جرج بوش رییس جمهوری امریکا جاری می شود: ایران نباید به فن آوری هسته ای دست یابد!
در تاریخ معاصر هرگاه که شرقی ها از یک روش غیرافراطی، مدبرانه و معقول بهره جستند، قادر به ناکام گذاشتن چنین تعاملی شدند و هرگاه که به روش های هیجانی و به دور از عرف های پذیرفته شده جامعه بشری روی آوردند، سرانجامی جز تسلیم، قبول تحقیر ملی و تحمل هزینه های غیر قابل تصور نداشتند. دو نمونه بارز از این برخورد افراطی و خارج از ذائقه جامعه بشری، عملکرد طالبان در افغانستان و صدام در عراق بود که هزینه های سنگینی را بر این دو کشور تحمیل کرد و نهایتا نیز به پشتوانه هایی دلگرم کننده برای پی جویی نگاه برتری بینانه غربی در تعامل با ملل مسلمان و شرقی تبدیل شد.
برخورد ایران با موضع گیری های ظالمانه و بالا به پایین غربی ها، و بویژه تعابیر تهاجمی و محکمی که توسط دکتر احمدی نژاد علیه آمریکایی ها و بت خاورمیانه ای آنها یعنی اسراییل صورت گرفت، به تعبیر نیویورک تایمز مانند انگشتی بود که در چشمان غول یک چشم غرب فرو رفت. بدون شک، وجود یک عنصر تهاجمی، البته در کنار سایر عناصری که یک تعامل مدبرانه و معقولانه را شکل می دهد، یک ضرورت انکار ناپذیر و یک نیاز روحیه بخش ملی است. هیچ کس نمی تواند با هر دلیل و برهانی، یک رفتار از موضع ضعف، انفعال و سستی را در برخورد با غرور استیلاجویانه غربی توصیه کند. آنچه ضرورت امروز ایران است تلاش صادقانه و دلسوزانه همه اندیشه ورزان، سیاستمداران و غرب شناسان ایرانی است برای کمک به تکمیل اجزاء مفقوده در استراتژی برخورد ایران با غربی ها.
در چنین مسیری است که اولا می بایست به خوبی ماهیت وجوه اشتراک و تفاوت اروپا و آمریکا شناسایی شده و ثانیا در روش های تعاملی ایران، عرف های معقول و پذیرفته شده بین المللی بیش از این نادیده گرفته نشود. در این زمینه، سخن بسیار است... و لله عاقبه الامور کلها |
|
| |
| یکشنبه 28 اسفند ماه سال 1384 |
| تاملاتی درباره عراق (۴) |
|
کلمه چهارم: وقتی فرزندی به پدر درس واقع بینی می دهد!
در کلمه های اول، دوم، و سوم، به سه نکته کلیدی درباره تحولات صحنه عراق اشاره شد: نخست اینکه عراق امروز، تصویر کوچک شده ای از مناسبات موجود در جهان کنونی است، یعنی شناخت درست فرایندهای درحال تکوین در این کشور، شناخت واقعی تری از ماهیت تعاملات بین المللی در نخستین دهه هزاره سوم میلادی را به دست می دهد. دوم اینکه به نظر می رسد طرف های مختلف درگیر در صحنه عراق، این واقعیت را پذیرفته اند که تعاملی پایدار و موثر است که حتی المقدور ماهیتی برنده برنده داشته باشد و این ویژگی شرایط استراتژیک حاکم بر این دوران است. سوم اینکه روحانیت شیعه و سیاسیون عراقی، گرچه ایده جدایی دین از سیاست را یک ایده افراطی بدون پایه ارزیابی می کنند لکن به همان میزان بر ضرورت جدایی نهاد دین از نهاد سیاست پایبند هستند.
تحولات روزهای اخیر در عراق، نشانگر دستآورد و رهنمود تازه ای است از حرکت یک جامعه شیعی دیگر، بعد از لبنان، و یک جامعه مسلمان دیگر، بعد از افغانستان و فلسطین، در بستر و فضایی کاملا متفاوت با ایران شیعه و مسلمان. حرکتی که به اقتضای ماهیت واقع گرایانه و بدور از ایده گرایی گنگ، به تدریج توصیه ها، رهنمودها و راهکارهای خود را بر ایران دیکته می کند و به عبارتی اکنون فصل تدریس واقع بینی توسط فرزندان غیرایرانی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و بویژه عراقی ها، به پدران کهنه کاری است که هنوز هم بعد از بیست و شش سال نتوانسته اند به چارچوب، فرمول و مبنای درستی برای تعامل با جهان رقیب (که معمولا در ایران از آنان به عنوان دشمن یاد می شود) دست یابند. هرچند مدتهاست که فکرآوران درون نظام جمهوری اسلامی در ایران، به این واقعیت رسیده اند که روش کنونی قهر و تقبیح، نه مبنای اعتقادی درستی دارد و نه دستاوردی برای کشور و نظام خواهد داشت.
در این چارچوب است که پذیرش رسمی مذاکره با آمریکا، آن هم به توصیه و درخواست عبدالعزیز حکیم و مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق- که هر دو بزرگ شده در فضای انقلابی ایران هستند- می تواند تعبیر واقعی خود را به دست آورد.
در همین جا باید گفت که دیکته شدن چنین رهنمودی به تهران، لزوما یک رخداد منفی نیست. چه بسا پدرانی که با گوش فرادادن به توصیه های واقع بینانه فرزند، خود و جمع خانواده را از گرفتاری های دور از خردورزی، نجات داده اند.
زمستان امسال، فصل رسیدن میوه های واقع بینی در کشتزار انقلاب اسلامی بود. تحولات صحنه فلسطین نیز نمونه دیگری از این رخداد شیرین است. حماس در انتخابات عمومی فلسطین پیروز شد. طی هفته های اخیر، مشفولیت ذهنی رهبران این گروه که از نگاه تهران، عصاره و نماینده واقعی ملت فلسطین است، مصروف طراحی سازوکاری برای مذاکره با اروپا، آمریکا و حتی اسراییل بر سر آینده فلسطین است.
آیا تهران دستاوردها، رهنمودها و نتایج چنین فرایندی را نادیده انگاشته و حماس را هم به لیست قهوه ای سایر گروههای فلسطینی اضافه خواهد کرد؟ به اعتقاد من، تهران اینگونه عمل نمی کند. برعکس به نظر می رسد که چنانچه غرب نیز همانند برخی نمونه های قبلی با گرفتاری در چنبره هیجانات سیاسی اسراییلی پرستانه خود، از چارچوب تعامل برنده برنده خارج نشود، دورنمایی برای حل و فصل مسئله فلسطین و همراه شدن تهران با یک مسیر فلسطینی - بین المللی برای پایان بخشیدن به بحران شش دهه ای خاورمیانه، آشکار شده است.
بنابراین می توان روزنه ای هرچند دور را برای همگرایی بیشتر ایران با مسیر تحولات آینده منطقه ای و بین المللی و روی آوردن جمهوری اسلامی ایران به تعاملی مستقیم تر و سازنده تر با ایالات متحده آمریکا شاهد بود... روزنه ای که از عراق و توسط فرزندان معنوی انقلاب اسلامی ایران باز شده است... و لله عاقبه الامور | |
|
| |
| شنبه 24 دی ماه سال 1384 |
| تاملاتی درباره عراق (کلمه سوم) |
کلمه سوم: صحنه عراق؛ سیاست و دیانت، نهاد دین و نهاد سیاست
گفتیم که گروه هدایتگر و تاثیرگذار بر شکل گیری وقایع در عراق، یعنی شیعیان، میانه روهای سنی، کردها و بویژه آیت الله سیستانی به عنوان نماد و پیشرو روحانیت شیعه و حوزه نجف، روشی را انتخاب کردند که در مجموع کارساز افتاد و از درون یک کشور اشغالشده، و در حضور نظامیان فاتح، یک نظام مردمسالار و بومی، زاییده شد. شکی نیست که آنچه در عراق امروز تحقق یافته، مطابق آرمان ها و اهداف دلخواسته هیچیک از دو طرف نیست... نه مهاجمان و نه عراقی ها... اما مهم این است که نتیجه این نوع تعامل واقع گرایانه و مصلحت جویانه، بسیار به منافع و مصالح ملت عراق و بویژه اکثریت شیعه و نیز کردهایی که پیوسته توسط رژیم صدام سرکوب می شدند، نزدیک تر است همانطور که به نظر می رسد آمریکایی ها نیز هرچند به هیچ وجه شرایط کنونی را ایده آل خود نمی دانند (اشاره شد که آرمان دلخواسته آمریکایی ها، کنترل کامل و مستقیم عراق برای مدتی نامعلوم بود) اما تن دادن واقع بینانه به خواسته های جریان خردگرای عراق را به مصالح و منافع خود نزدیک تر می دانند تا انتخاب استراتژی ای مبتنی بر منازعه.
اکنون می توان این سوال را مطرح کرد: فرض کنید که همه چیز در دستان روحانیت شیعه و نماد آن یعنی آیت الله سیستانی بود... آنگاه چگونه استراتژی ای را انتخاب می کرد؟ آیا بر ایجاد یک "حکومت اسلامی" که روحانیون مناصب و پست های اصلی آن را عهده دار می شدند، اصرار می کرد؟
متاسفانه اطلاعات مستقیمی از دیدگاههای آیت الله سیستانی در دسترس نیست و ایشان نیز چندان رغبتی به تبدیل شدن به یک چهره رسانه ای نشان نمی دهد (ای کاش این همه خبرگزاری و روزنامه و شبکه رادیو تلویزیونی، سعی می کردند افکار عمومی را تا حدودی با دیدگاهها و افکار آیت الله آشنا سازند) اما به نظر می رسد از موضع گیری های بسیار کوتاه اما بسیار تعیین کننده ایشان، می توان نکاتی را در پاسخ به این سوال برداشت کرد.
امروز آیت الله سیستانی، تصویری کامل از نقش و نگاه روحانیت شیعه را به نمایش گذاشته است: الف. روحانیت هویتی الهی، وارسته، پرهیزکار و بی تمایل به نمایش های دنیوی است که وجود و حضورش پیوسته رایحه ای معنوی و انرژی ای انسانی و الهی را بر صحنه عراق می گسترد.
ب. ناظری تیزبین، عادل، مقتدر، پایبند به موازین اسلام و تشیع و منافع ملت عراق که تمامی حرکات و تعاملات سیاسی و حکومتی جاری در عراق را زیر نظر دارد و هرگاه لازم باشد، با صراحت و قاطعیت اعلام نظر می کند و با همان نفوذ و انرژی روحانی و معنوی خود، مسیر امور را اصلاح کرده از انحراف آن جلوگیری می نماید.
ت. بسیار مراقب است که به دو ارزش مهم آسیبی متوجه نشود: اول این که دیانت برای روحانیت شیعه عین سیاست است... دوم این که نهاد روحانیت از نهاد سیاست و دخالت مستقیم در مدیریت کشور، مستقل بماند و از گزندهای آن مبرا باشد. به نظر می رسد در نگاه آیت الله، نهاد روحانیت در شیعه برای کارکردهای خاص آن بنیان نهاده شده است همانطور که دیگر نهادهای تخصصی در جامعه امروز، هریک برای کارکردهای خاص آن پایه ریزی می شود.
به این ترتیب عمل امروز آیت الله سیستانی در عراق، ادامه طبیعی حرکت روحانیت شیعه در تاریخ معاصر و بویژه ادامه طبیعی حرکت روحانیت شیعه در ایران است با این ملاحظه مهم که آیت الله سیستانی سعی دارد از تجربه گذشته این حرکت و درس های بسیار هشدار دهنده آن، غافل نماند و استراتژی پخته تر و مجرب تری را دنبال کند. مهم ترین این دستاورد، ترسیم دقیق حدود و مرزهایی است که آیت الله سیستانی برای برقراری نسبت میان نهاد روحانیت و میدان های مدیریت روزمره در درون حاکمیت انتخاب کرده است. در مکتب تشیع، روحانیت هرگز نمی تواند چشمان خود را برحوزه سیاست ببندد و همچون روحانیت مسیحی، در درون معابد و حوزه های درسی، منزوی شود... اما این بدان معنی نیست که "ارزش ها و سرمایه های وجودی روحانیت" با عمل حساب نشده و بی حد و مرز، هزینه شده و تباه گردد... جامعه مسلمانان به این سرمایه نیازمند است و نابودی آن، عواقبی بسیار وحشتناک تر از انزوای روحانیت به دورن مساجد را در پی دارد. این یک تجربه کلیدی برای نهاد روحانیت است.
قبل از این نیز، روحانیت شیعه در لبنان، در شرایطی کاملا متفاوت با وضعیت عراق، چنین درسی را با حساسیت مورد توجه قرار داد و توانست در عرصه سیاست یک بازی منازعه آمیز و خشونت محور را، سرانجام به صحنه ای تبدیل کند که اقلیت شیعه نیز در آن، یک طرف برنده در کنار طرف های برنده دیگر از مسیحیان و مسلمانان سنی باشد و همچنین از آسیب رسیدن به کارکردهای انحصاری روحانیت که منبع انرژی الهی برای تلطیف جان مردم و دیگر نهادهای تخصصی جامعه است، جلوگیری کند.
نظر شما چیست؟ با اظهار نظر خود "فرصت بلندفکر کردن" را برای خود فراهم آوریم. حق نگهدار |
|
| |
| سه شنبه 20 دی ماه سال 1384 |
| تاملاتی درباره عراق (کلمه دوم) |
کلمه دوم: بازی برنده بازنده، بازنده بازنده یا برنده برنده؟
دنیای امروز هم مثل دنیای دیروز، صحنه کسب منافع ملی است... در جهان دیروز نیز قدرت های درگیر تلاش داشتند تا در منازعات فرامرزی، حداکثر منافع را عاید جبهه خود سازند و طبیعی است که از این زاویه بهترین وضعیت یک پیروزی و غلبه کامل در جبهه خودی و یک شکست مطلق در جبهه مقابل است. اما در جهان امروز، شواهد صحنه بین المللی نشان می دهد که هرچند در اصل آن هدف- کسب حداکثر منافع ملی- تغییری حاصل نشده اما در ماهیت نگاه به مناسبات بیرونی و نیز روش تعاملات با جبهه مقابل، دو تغییر اساسی بروز کرده است: نخست اینکه "منازعه" ماهیتا خشونت بار دهه های قبل، که تا اواخر دهه نود میلادی نیز در قالب جنگ سرد ادامه داشتُ در اساس خود به یک "رقابت" محکوم به قواعدی اجباری و الزامی در مناسبات جهانی تبدیل شده و از طرف دیگر، انسان با تجربه تر و واقع بین تر امروز، که البته به همان اندازه دیروز خودخواه و سلطه طلب است، به منافعی می اندیشد که پایدارتر است و لذا ضرورتا محکوم به رعایت نسبی موازین بین المللی و مجبور به قبول تقسیم منافع با دیگر طرف های رقابت است.
سیاستمداران و علمای عراق می توانستند، بدون توجه به چنین واقعیتی، بعد از تهاجم آمریکا و سقوط صدام، استراتژی خود را بر یک روش منازعه خشونت بار استوار سازند و در بهترین حالت موفق به تحقق شرایطی شوند که هم ملت عراق و هم مهاجمان هر دو به عنوان بازنده از این صحنه بیرون بیایند. متقابلا آمریکایی ها نیز می توانستند، همان استراتژی اشغالگرانه در جنگ ویتنام را دنبال کنند. اما هیچیک از دو طرف چنین مسیری را انتخاب نکردند: رهبران سیاسی و مذهبی عراق پس از صدام، با تدبیری عمیق و نگاهی مجهز به تجربه واقعیت های جهان امروز، از دامن زدن به هیجانات، خشونت ها و حرکت های کور ویران گر، جلوگیری کردند و آمریکایی ها که در ابتدا قصد داشتند برای مدت زمانی طولانی و نامعلوم، عراق را به روش حکومت نظامی و توسط حاکم منصوب جرج بوش، اداره کنند، به زودی واقعیت ها را دریافتند و تغییرات و اصلاحات سازنده تری را در استراتژی خود بوجود آوردند. سرانجام شرایطی پدیدار شد که دو طرف در فرایندی از یک رقابت و تعامل حساس و پیچیده قرار گرفتند که تا این نقطه خود به نتیجه ای انجامیده است که عمدتا ماهیتی برنده- برنده را در معرض نگاه جهانیان قرار داده است. در این میان بویژه نقش یک مرجع روحانی شیعه به نام آیت الله سیستانی، بسیار قابل توجه، تحلیل و ارزیابی است....
خب این هم از کلمه دوم... نظر شما چیست؟ با ارائه دیدگاههای خود، سپیدار را در غنی شدن این تحلیل یاری کنید. منتظر شما هستیم.
خدانگهدار تا کلمه بعدی... |
|
| |
| دوشنبه 19 دی ماه سال 1384 |
| تاملاتی درباره عراق...(کلمه اول) |
سلام… من هنوز نشنیدم ولی مثل این که می شه گفت قیافه گرفتن هم اومد و نیومد داره… ما اومدیم یه قیافه ای بگیریم… نفهمیدیم چطوری شد که یه دفعه قول دادیم حرف های سیاسی بزنیم… اون هم درباره عراق. مثل این که حواسمون نبود که اینقدر رادیو تلویزیون، روزنامه ها، سایت ها و علی الخصوص پروفسور کاندولیزا رایس! درباره عراق حرف حسابی زده و می زنن که دیگه حرفی برا گفتن باقی نمی مونه… تازه حسابش رو بکنید که طرف آدم هم خوانندگان سپیدار باشن که ماشالله خودشون آخر آگاهی سیاسی و کمالات دیپلماتیک هستن و صدتای کاندولیزا حساب و کتاب حالیشون هست…
… ولی خب، هرچی فکر کردم دیدم انصافا راه در رو نداره… قول دادیم باید عمل کنیم… این بود که شروع کردیم به "کیبورد فرسایی"، "تا چه قبول افتد و چه در نظر آید"…
کلمه اول: صحنه عراق؛ تصویری کوچک از واقعیات دنیای امروز
بعضی وقت ها فکر می کنم، این صحنه عراق هم انصافا یه تصویر جمع و جوری از اوضاع احوال مناسبات جاری دنیاست. یعنی اگه آدم بتونه خوب صحنه یکی دو سال اخیر عراق رو بفهمه، به یک شناخت درست تری از چند و چون دنیای امروز و ماهیت درونی اون می رسه. فکر می کنم از یه جهت صحنه امروز عراق، نماد پخته تر شدن آدم هاست. هم آدم های مظلوم و تحت اشغال و هم آدم های مهاجم و اشغالگر… مثل این که عراق این چند سال، صحنه بروز تجربه هایی هست که مثل اون رو در دنیای مثلا سه چهار دهه قبل اصلا نمی شه سراغ گرفت… آدم احساس می کنه که هر دو بازیگر اصلی این صحنه یعنی مردم و علما و سیاسیون عراق از یک طرف و اشغالگران آمریکایی و دستیاراشون از طرف دیگه، به نسبت نمونه های قبلی اشغال و اشغالگری، خیلی پخته تر جلو می رن. نه آمریکایی ها، که تازه تحت رهبری عقاب های کاخ سفید و تندروهای جمهوریخواه هستن، مثل آمریکایی های جنگ ویتنام عمل می کنن و نه علما و سیاستمداران عراقی که دست بر قضا خیلی هاشون هم سال های طولانی بعد از انقلاب رو در ایران گذروندن، مثل ما به مسائل نگاه می کنن. فکر کنم این یه نکته کلیدی و قابل بحثی هست تو اوضاع احوال جاری عراق.
می شه گفت که هر دوطرف به این رسیدن که با بزن بکوب و خشونت و جار و جنجال و درگیری، خیلی به جایی نمی رسن. اگه هم به خصوص در بین شیعیان که اکثریت جمعیت عراق رو تشکیل می دن یه وقت هایی هیجاناتی بروز کرد، به سرعت با درایت علما (بویژه آیت الله العظمی سیستانی) و سیاستمداران شیعه مهار شد و یه مسیر تلاش و مبارزه سیاسی و تعامل دو طرفه برگشت. تنها کسایی که سفت و سخت، بر خشونت های کور اصرار دارن، بازمانده های دارو دسته صدام و تروریست های افراطی ای هستن که هرچه خونریزی هاشون، وحشیانه تر می شه، منزوی تر می شن هم بین افکار عمومی عراقی ها و هم افکار عمومی دنیا.
به نظر شما، این یه تحول حیاتی نیست که می تونه اثرگذاری های خیلی خیلی وسیعی، هم در خود عراق و هم فراتر از اون در سطح منطقه و جهان داشته باشه؟!
لطفا به این موضوع یه کم فکر کنید… تا کلمه دوم. فعلا خدانگهدار
|
|
| |
| یکشنبه 18 دی ماه سال 1384 |
| شاید هم حرف های سیاسی غیربودار!! |
| ما که از هر دری با شما از دل سخنی گفتیم... چرا بعضی حرف های سیاسی خودمونی نزنیم!؟ بالاخره بلانسبت ما هم آدمیزادیم و کلی برا خودمون حرف سیاسی بلدیم. پس هرچه بادا باد! بذار گاهی هم پامون رو بذاریم تو کفش سیاست جهانی!! حالا به نظر شما درباره چی حرف بزنیم؟ فکر کنم از همه بی خطرتر موضوع عراقه! نه؟ پس بازهم به سپیدار سر بزنید. حق یارتان |
|