سپیدار       Sepidaar
  
                                                                                     در این هوا، چه نفس ها، پر آتش است و خوش است
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع بندی

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 20 اسفند ماه سال 1386
تو این جان عاشق به من دادی!

خدایا ببین غرقه در اشک و آهم
غریقی نشسته به موج نگاهم
ببین در دل شب نشان از تو جویم
هوای تو دارم سخن با تو گویم

تو این جان عاشق به من دادی
دلی چون شقایق به من دادی

به یادت همه شب دل من خدایا
در این سینه خسته چون نی بنالد
نیستان جانم به بانگ جرس ها
به خون خفته اکنون که تا کی بنالد

خدایا من این  بار سنگین غم را
به عشق تو بر دوش جان می گذارم

من آن مرغ سرگشته شب نوازم
که در باغ هستی نوای تو دارم
سحر خنده کرد و سپیده دمید
مرا رهنمون شد به نور امید

تو این جان عاشق به من دادی
دلی چون شقایق به من دادی

(مشفق کاشانی)


 
یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
چند پرسش از یک دوست و پاسخ های سپیدار

بازهم نکاتی درباره پیش فرض انرژی ها

آقای علی کیمیایی،‌ از خوانندگان سپیدار، پس از مطالعه مطلب "نیت ها و مکان ها" چند پرسش و نکته را به شرح زیر مطرح کرده اند:

 (۱) آیا کسانی که در معبد و عبادتگاه، در مسجد و زیارتگاه، در دشت و صحرا و طبیعت اوقاتی را می گذراند، روحشان آرام است و دغدغه ای ندارند، آرام می خوابند و  نگران  فردا نیستند. به دیگران واقعا نظر مثبت دارند و در تلاش برای حل مشکل خلق خدا  هستند؟
(۲) آشفتگی روح -  قدرت خواهی - تمایل به پیروزیُ (بر) خلق، برتری جویی، تلاش برای زیستن بهتر و بهتر و بهتر  ِ مسجد و منبر و محراب نمی شناسد. دغدغه نان و گذران زندگی أبرومندانه (هر کس به اندازه طمعش از دنبا)  در همه حال روح آدمی را در تسط خود دارد و کوه و صحرا نیز نمی تواند دوایی برای آن باشد.  (۳)
 در بسیاری موارد مسجد و محراب به  ابزاری برای به دست اوردن  تمایلات درونی تبدیل می شود. البته حضور در اماکنی که وصف ان رفت کمی انسان را از دغدغه ها دور می کند اما غالب نیست همیشه نمی تواند در این وضع ماند با اولین فاصله از این محل ها امواج منفی بسیاری  هجوم می اورند و این امواج مثبت را تحت الشعاع قرار می دهند.
(۴) گفته ها ی حضرتعالی در قالب سخن بسیار زیباست اما به نظر می رسد در عمل شعارانه باشد و  لمس  ان بعید به نظر برسد.

قبل از هرچیز، توصیه ام این است که مجموعه نوشته های سپیدار درباره هماهنگی انرژی ها را یکبار دیگر با فراغ بال و حوصله و در محیطی آرام، بخوانید.

در نگاه سپیدار به هستی و در فهم او از تصویری که ادیان الهی، حکما و عرفا از سفر زندگی ارائه می دهند، نگرانی، رنج،‌ درد و مشکلات،‌ همزاد ضروری و جدانشدنی بشرند. ابتدا باید عمیقا به این حقیقت برسیم که بدون این همزاد، از رشد و گسترش جوهر انسانی ما نیز خبری نخواهد بود همانند دانه یک گل زیبا و خوش رایحه که بدون قرارگرفتن در دل تیره خاک و تحمل همه ناملایمات محیط پرورشی خود، امیدی به شکوفایی نیز نخواهد داشت. با فهم این حقیقت،‌ در خواهیم یافت که این همزاد تلخ مزاج، تنها و تنها، از سر مهربانی پروردگار هدیه شده است. هم برای دانه گل و هم برای جوهر روحی ما، تحمل شرایط سخت مسیر زندگی،‌ یک شرط لازم و ناگزیر است و هنگامی که به این حقیقت رسیدیم، در خواهیم یافت که اینهمه جز هدیه پروردگار مهربان دلسوز، نیست. بنابراین رنج و درد، برای همه هست چرا که طبع زندگی دنیایی است. اما رسیدن به این واقعیت که مراقبت هایی از آن دست که در چند نوشته پیشین درباره هماهنگ سازی انرژی های جسمی و روحی مورد اشاره قرار گرفت می تواند به آرامش بیشتر و دغدغه کمتری بیانجامد نیز، کار دشواری نیست. هریک از ما می توانیم این مصادیق را هم در دیگران مشاهده کنیم و یا بهتر آنکه در خودمان تجربه نماییم. پس بی شک آنان که وجود خود را در تماس مستمر با محیط هایی طبیعی و مکان های معنوی قرار می دهند از حال خوش تری برخوردارند یعنی: آرام ترند، امیدوارترند و با نشاط ترند. این از پاسخ پرسش اول.

اما فهم و تجربه اینکه آیا اینگونه افراد،‌ به دیگران واقعا نظر مثبت دارند و در فکر حل مشکلات خلق خدا هستند، نیز کار دشواری نیست. کافی است نگاه، احساس و برخورد چنین افرادی ( که در معرض انرژی های هماهنگ طبیعت و مکان های معنوی هستند) را با افراد دیگری که در چرخه های آشفته محیط های ماشینی و شهری درگیرند،‌ مقایسه کنید. این همان گرما، لطافت و مهربانی است که برای مثال در رفتار و احساس یک روستایی نسبت به زندگی و نسبت به همنوعان مشاهده می شود. بنابراین،‌ مشکل این نیست که بشر چرا دغدغه آب و نان و زندگی بهتر را دارد،‌ مشکل این است که مفهوم درستی از زندگی دنیایی و تلاش معاش داشته باشد. هنگامی که وجود ما بارور این شناخت نباشد، این "من جسمی" ماست که با تمام انرژی هایی عصیان کرده خود همچون برتری طلبی و زیاده خواهی اختیار ما را به دست می گیرد و هیچگاه هم آرام نخواهد گرفت: هرچه داراتر بشویم، حریص تر است و هرچه قدرتمندتر بشویم، زیاده خواه تر می شود. این هم نظر سپیدار درباره پرسش دوم.

من هم قبول دارم که دین و منبر و محراب هم می تواند برای کسانی، وسیله دنیاطلبی باشد. تردیدی نیست اما اشاره کرده اید که حفظ تاثیر مثبت مکان های طبیعی و معنوی، کار سختی است. بلی،‌نکته همینجاست: اینکه بتوانیم از خود مراقبت کنیم و اجازه ندهیم انرژی های قدرتمند و عصیانگر "من جسمی" دوباره فرمانروایی دایره وجودی ما را به دست گیرند و تنها راه چاره نیز همان مراقبت است بر هماهنگ داشتن مجموعه انرژی های دایره وجود آدمی.

نکته آخر هم اینکه، دوست عزیز ما اشاره کرده اند که رسیدن به شرایطی که سپیدار در مبحث انرژی های جسمی و روحی مطرح کرده است، مشکل است و این نکات بیشتر شعار به نظر می رسد. می خواهم بگویم که آری، تا تجربه نکنیم و برای تجربه خود تلاش و مراقبت و ممارست نداشته باشیم، هر قضاوتی ممکن است. اما هنگامی که محک تجربه به میان آید، وضعیت به گونه دیگری است. شان سپیدار و قصد و نیت او هم نوشتن سخنان زیبا و شعارگونه نیست. برای رسیدن به گنج خوش حالی،‌ باید به رنج مراقبت تن دهیم که نابرده رنج،‌ گنج میسر نمی شود!


 
چهارشنبه 15 اسفند ماه سال 1386
هماهنگی انرژی های جسمی (۳)؛ نیت ها و مکان ها
  • برای خرید وارد فروشگاهی می شوید: حواستان به این است که فروشنده کالای بدی را به شما نفروشد، پول اضافه از شما نگیرد و خلاصه کلاه سرتان نرود.
  • مسافرید و وارد ترمینال فرودگاه می شوید: حواستان به کیف و چمدانتان است که کسی آنها را نبرد یا دستی آلوده جیب شما را نزند! (هشدار بلندگوی فرودگاه هم این احساس شما را تیزتر می کند).
  • برای انجام معامله ای به محل قرار می روید. هشیاری تان متوجه این است که با شرایط مناسب تری بخرید و امتیاز کمتری بدهید.
  • در صف خرید می ایستید، حواستان است که کسی جای شما را نگیرد یا خارج از نوبت نرود.

اینها هشیاری های متداول و طبیعی ما هست هنگامی که پای به مکان های عمومی زندگی روزمره می گذاریم. هشیاری هایی که هرچند لازمه زندگی روزمره ماست،‌اما در جوهر خود نگاه و نیت هایی منفی را نیز دارند از جمله بدبینی، زیرکی رندانه و تنگ نظری. 

 خوب است نیت و احساس خود را هنگام ورود به اماکن دیگری از این قبیل هم به یاد بیاورید و بعد مطالعه این متن را ادامه دهید...

برای نماز قصد رفتن به مسجد یا نمازخانه را می کنید. ابتدا "وضو" می گیرید و "من جسمی"تان را پاک و پاکیزه می کنید. در لحظه ای که پای به درون عبادتگاه می گذارید، هیچ نیت ناخالص و ناپاکی در کار نیست. کمترین نگاه بدی نسبت به محیط و نیز انسان های حاضر در آن محیط ندارید. نه از آنها می هراسید و نه نسبت به آنها طمع بدی دارید بلکه برعکس حس خیرخواهی و نیک اندیشی بر وجود شما حاکم است.  هم "من جسمی" شما پاک است و هم "من روحی" شما زلال! این وضعیت جسمی و روحی ماست هنگام حضور در بسیاری از دیگر مکان های معنوی شامل زیارتگاهها، مکان های معنوی،‌ و حتی اماکن علمی همچون کلاس های درس و نیز مکان های هنری و مشابه آن.

این است که انرژی های جاری در مساجد،‌ زیارتگاهها،‌ کلاس های درس،‌ مکان های هنری و دیگر مکان های معنوی، انرژی هایی پیراسته، پاک و یکدست است. درست مانند انرژی های موجود در مظاهر متنوع طبیعت. به همین دلیل است که حضور در این مکانها،‌ آشفتگی های روحی و جسمی ما را به سامان می رساند، پراکندگی های موجود در انرژی های ما را هماهنگ و بدحالی ما را به خوش حالی تبدیل می کند.

این در حالی است که انرژی های جاری در مکان هایی چون خیابان،‌ فروشگاهها،‌ ادارات و شرکت ها،‌ انرژی هایی ناهمگون، ناموزون و ناهماهنگ است و چه بسا که پریشانی و آشفتگی انرژی های جسمی و روحی ما را نیز موجب شوند چرا که حاصل احساس و نیت های منفی و مثبت افرادی است که در این مکانها حضور می یابند!

پس ضروری است که بخشی از وقت خود را در مکان های معنوی بگذرانیم. در پیشینه فرهنگی ما،‌ نسبت به حضور در این قبیل اماکن و انجام عبادات دسته جمعی یا خلوت های فردی همچون اعتکاف در زیارتگاه ها و مساجد توجه و توصیه زیادی شده است. همچنین بسیاری از پاکان و بزرگان، برنامه های منظمی برای خلوت کردن در اماکن بکر و آرام طبیعت داشته اند. پس این یک ضرورت و یک حق است که ما که گرفتار چرخه زندگی ماشینی هستیم، سهم خود را از این اماکن معنوی و طبیعی فراموش نکنیم.

همانطور که به محض پدیدار شدن نارسایی در یک عضو بدن، بقیه بخش های جسم، همگی در تلاش برای التیام آن بر می آیند، ما هم اگر خود را با بقیه اعضای کائنات،‌ مرتبط نگاه داریم و از هم نشینی و هم نفسی با آن دوری نکنیم، درخت و زیارتگاه و رودخانه و مسجد و کوه و دشت، به التیام و معالجه جسمی و روحی ما اقدام می کنند.

یادمان باشد که پیش فرض تاثیر محیط های شهری و ماشینی،‌ آشفته سازی و ناهماهنگ کردن انرژی های جسمی و روحی آدمی است به این معنی که نفس حضور و گذران وقت در محیط های شلوغ و آشفته شهری و ماشینی، به معنی ناهماهنگی انرژی های ما (بگویید بدحالی،‌ بی حوصلگی، افسردگی، تنگ نظری،‌ پرخاشگری و نیز انواع بیماری های جسمی) است. پس درد این بیماری ها را با شفای همراهی و هم نفسی با طبیعت و مکان های معنوی درمان کنیم.

با آرزوی آرامش، سلامتی و عافیت برای خودم و برای شما 


 
دوشنبه 6 اسفند ماه سال 1386
چیست در زمزمه مبهم آب!

 

همه می پرسند:
چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید،
روی این آبی آرام بلند،
که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟
چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟
چیست در کوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده ی جام ؟
که تو چندین ساعت،
مات و مبهوت به آن می نگری؟ 

من، مناجات درختان را، هنگام سحر،
رقص عطر گل یخ را با باد،
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه،
صحبت چلچله ها را با صبح،
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار،
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل،
همه را می شنوم، می بینم

من به این جمله نمی اندیشم! به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی،
تک و تنها به تو  می اندیشم
همه وقت،
همه جا،
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را، تنها تو بدان!
تو بیا
تو بمان با من، تنها تو بمان!


 
شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
ما و سفره هستی: تلاش و معاش

مادر، سفره ناهار را گسترده است: به اندازه گرسنگی همه اهل خانه و بیش از آن، همه گونه خوردنی و آشامیدنی در چهار گوشه سفره چیده شده است. مادر، راضی نیست که اهل خانه، برای رفع گرسنگی، به رنج افتاده یا تحقیر شوند. برای هریک از اعضای خانواده، همین کافی است که در کنار سفره قرار گیرند، آداب سفره را به جای آورند. از مادر به خاطر همه مهربانی اش، سپاسگزار باشند و با آرامش، دست به طعام بگشایند و از نعمت های سفره بهره مند شوند. هر تلاشی بیش از این، نه لازم است، نه زیباست و نه چیزی را برای کسی، کم و زیاد خواهد کرد. هرکس به اندازه گرسنگی اش، از سفره بهره می برد. اما از شمار اهل خانه، جای پسرک ده ساله، در کنار سفره خالی است. او در اتاق خود خوابیده و از سفره رنگینی که مادر گسترده، بی بهره مانده است. در عوض برادر بزرگتر او، با هیجان و دستپاچگی تا کمر در سفره فرو رفته و حریصانه در حال بلعیدن غذاست. مادر نگران هر دو فرزند است...

   

پروردگاری که تو را با ماموریت و هدفی شریف، راهی سفر زندگی کرد، سفره نعمت های بی پایان هستی را برای تو گسترانید. تلاش معاش تو، به همان اندازه کافی است که خود را در معرض نعمات بی پایان سفره هستی، قرار دهی. در نگاه پروردگار مهربان، انسان والاتر از آن است که تمامی وقت و توان خود را صرف کسب حریصانه روزی و انباشت بیشتر و بیشتر آن نماید. روزی هرکس، در کتاب هستی، پیش بینی و تعبیه شده است. آن کس که از سر تنبلی، نومیدی و بی مسوولیتی، به تلاش معمول برای کسب سهم خود اقدام نمی کند، ناسپاس است و البته که گرسنه و محروم خواهد ماند. و او که همه هدف زندگی خود را در "سگ دو زدن" برای بیشتر و بیشتر داشتن خلاصه می کند، قدر خود را حتی از وحوش و چارپایان نیز پایین تر آورده است چرا که آنان نیز، بیش از سهم گرسنگی خود، نمی طلبند.


 
شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
عدالت برای هستی، مهربانی برای انسان و عشق برای تو!

  1. در حال خردکردن سبزی هستید. لحظه ای غافل می شوید، تیزی کارد به انگشت شما می رسد، سوزش شدید، جاری شدن خون و تحمل درد. محل زخم را پانسمان می کنید، روزهایی طول می کشد تا زخم شما ترمیم شود. بعد چه؟ تمام!!؟  
  2. در حال رانندگی هستید. لحظه ای غافل می شوید، از کنترل به موقع خودرو عاجز  می مانید و حادثه... بدحالی، ناراحتی، خسارت، زحمت و... روزهایی طول می کشد تا خسارت و بدحالی شما جبران شود... بعد چه؟ تمام!؟    
  3.  در اداره مشغول کار هستید. یک مراجعه کننده هیجانی از راه می رسد. سرخورده و عصبی است. لحظه ای غافل می شوید و ناگهان مشاجره ای سخت در می گیرد... پریشان و بدحال می شوید، چند ساعت و شاید هم چند روز زمان لازم است تا حال خود را باز یابید ... بعد چه؟ تمام!؟ 

نظام حاکم بر هستی و پدیده های آن، نظام عدالت است: نظم، علت و معلول نه چیزی پیش از آن و نه چیزی پس از آن. هر علت، معلول دقیق خود را دارد و هر حادثه، پی آمدهای بی کم و کاست خود را. این سنت حاکم بر تمام پدیده هاست تا اینکه نوبت به انسان می رسد... اینجا، اگر نیک بنگری، تفاوت ها بسیار است.

 

در هر سه مثال فوق، انسان اشتباهی (بگویید گناهی) مرتکب می شود. در هر مورد، و دیگر موارد پرشمار زندگی روزمره، به دلیل لحظه ای غفلت و ناکامی "من روحی"، انرژی های "من جسمی" عصیان می کند و پی آمدهای آن گریبان تمامی دایره وجود آدمی را می گیرد. اگر تنها سنت های عدالت (نظم، علت و معلول) اول و آخر کار باشد، آدمی بواقع زیان دیده است: رنج و درد و پریشانی را تحمل کرده و همین: یک علت در مقابل معلول های دقیق آن. تنها چیزی که نصیب ماست همان پی آمدهای تلخ اشتباهات ماست.

اما حقیقت چیز دیگری است؛ سنت فراگیرتری ابتدا و انتهای سنت عدالت را دربرگرفته است: سنت مهربانی (نظام رحمت). هر اشتباه (گناه) آدمی، پی آمدهای ناگوار خود را دارد اما در انتها گسترشی را در "من روحی" او ایجاد می کند، همانی که هدف، ماموریت و دغدغه اول و آخر انسان از سفر دنیایی است. پس درباره آدمی، سنت مهربانی (نظام رحمت)، همچون چتری بر وجود آدمی گسترده است و ابتدا و انتهای نظام عدالت را پوشش می دهد. این است که اشتباه می کنی، گناه می کنی و البته پی آمدهای آن، گریبان تو را می گیرد، رنج ات می دهد و این نظام عدالت حاکم بر هستی و بر توست اما این از مهربانی پروردگار به دور است که انسان محکوم چرخه خشک و بی رحم اشتباه ==> مجازات باشد و بعد از آن هیچ! نه، به اشتباهت ، به گناهت، باز می گردی، نفس سرزنشگرت عملکرد "من جسمی" تو را ارزیابی و بازپرسی می کند و یک پله بالاتر می روی و یک جهان گسترش می یابی... این نظام مهربانی است: به نام خداوند مهربان و نیز دلسوز بندگان!

یک هم نوع، یک همکار، یک پرستار، یک خدمتکار می تواند نسبت به شما مهربان باشد اما مادر، نسبت به شما هم مهربان است هم فراتر از آن شیفته و عاشق.

کودکی در خیابان بر زمین می افتد و از سر درد اشک می ریزد. رهگذری از سر مهربانی دست او را می گیرد، لباسش را مرتب می کند، او را به مهربانی تسلی می دهد. حال به جای این رهگذر مهربان، اگر مادر کودک به سراغش می آمد، همه این مهربانی ها را در حق او صورت می داد اما همراه با چیزی فراتر از آن. مادر، کودک را به آغوش خود می فشارد، ناز او را می کشد، قلبش برای کودکش فشرده می شود و صدبار آرزو می کند که به جای کودکش درد می کشید... این چیزی است فراتر از نظام مهربانی... اینجا حوزه و نظام "عشق" است. خداوند نسبت به همه بندگانش رحمان (مهربان، با گذشت) است اما نسبت به بندگان خاص خود، هم رحمان است و هم رحیم (دلسوز، عاشق) پس نظام عدالت برای همه هستی، نظام مهربانی برای انسان و نظام عشق برای تو که بنده زلال و پاک پروردگارت هستی!

با آرزوی آرامش و عافیت


 
شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
سایه، نسیم، چشمه!

یک روز گرم تابستان. شما برای ساعاتی، فرصت خلاصی از محیط خفقان آور شهری را یافته اید؛ خود را به کوهپایه ای می رسانید و به سایه های درختانی که همچون بال فرشتگان در کناره نهر آب خنک گسترده شده اند، پناه می برید. چند کف از آب زلال نهر روان را بر سر و صورت می زنید و تن به خنکای نسیمی می سپارید که همچون مادری مهربان، با سرپنجه های ظریف اش، لطافت و آرامش را به جان شما می ریزد. ساعتی می گذرد و شما سرمست از باده پاک و بی پیرایه طبیعت اید...! گوارای وجود!

 

اکنون اجازه می خواهم از شما، یک پرسش ساده داشته باشم: سایه و نسیم و چشمه، برای آرامش، سرشاری و سرمستی شما، چه اندازه تلاش کردند و چه اندازه به زحمت افتادند؟! لطفا قبل از مطالعه ادامه متن، پاسخ خود را به ذهن بسپارید یا در جایی یادداشت کنید.

 

من از پاسخ شما آگاه نیستم اما پاسخ من به سوال فوق این است که سایه و نسیم و چشمه، هیچ تلاشی فراتر از "بودن" در محیط و در کنار شما نکردند و هیچ زحمت اضافه ای نکشیدند.

تنها نکته این بود که سایه و نسیم و چشمه، "حال درونی خوشی" داشتند. از درون خنک، لطیف و شاد بودند و در کنار هرکس هم قرار گیرند، او احساس خنکی، لطافت و شادابی خواهد کرد...

به زبان انرژی ها می توان گفت: این مظاهر لطیف طبیعت، انرژی های درونی خود را غنی، آرام و هماهنگ نگه می دارند. اگر درون نسیم، تفتیده بود (همچون باد داغی که در دل کویر بر صورت شما می تازد)، اگر به جای سایه، در آفتابی گرم گرفتار بودید و اگر خنکای آب، جای خود را به حرارتی سنگین می داد، هم نشینی با این مظاهر طبیعت، نه تنها انرژی های جسمی شما را رام و آرام نمی کرد، بلکه به آشفتگی آنها و پریشان حالی شما، دامن می زد و هرچه به آنها نزدیک تر بودید، خراب تر و بدحال تر!

  

خواستم بگویم: اگر کسانی را که در محیط اطراف ما، در خانواده و در محیط جامعه، هستند، دوست می داریl و اگر در این اندیشه ایم که برای بهترشدن حال و روز آنان، چه کاری از دستمان بر می آید، تنها کار ضروری این است که:

 

درون خودمان، آرام، لطیف و شاد باشد!

نیازی به هیچ تلاش یا زحمت اضافه ای نیست... همین!


 
شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
هماهنگی انرژی های جسمی (2)؛ نقش مکان های معنوی

دومین امکان محیطی، برای غنی سازی، آرام سازی و هماهنگی انرژی های جسمی، حضور در اماکن معنوی خاص است. امروزه، حتی یافته های روانشناسی، این مسئله را تایید می کند که برخی اماکن خاص معنوی، سرشار از انرژی های آرام ساز و التیام بخش هستند که حضور در آنها، می تواند، نقش دگرگون کننده ای، در حالات درونی ما ایفا نماید. با اینهمه بهترین روش برای متقاعد شدن در این زمینه، تجربه شخصی است: هنگامی که احوالات درونی تان، پریشان و آشفته است، به یک مسجد، یا زیارتگاه، یک کلیسا یا هر مکان دیگری که به دعا و نیایش مردم اختصاص دارد بروید و دقایقی را، حتی بدون هیچگونه عبادت یا مناسکی خاص، در آن محیط بگذرانید. شخصا، تغییر احوالات درونی خود به سمت تازه تر شدن را تجربه خواهید کرد. دلیل اصلی این تاثیر، به حضور وتراکم انرژی های آرام و هماهنگ در چنین محیط هایی بازمی گردد.

طبیعی است که چنانچه حضور در اماکن عبادتی و زیارتی، همراه با مناسکی خاص از عبادت و دعا و نیایش باشد، تاثیر آرام بخش و تسکین دهنده انرژی های این محیط ها، بر غنی سازی، آرام سازی و هماهنگی انرژی های جسمی شما، قوی تر خواهد بود به این دلیل که با این کار، علاوه بر بارش بیرونی انرژی، زمین دریافت کننده نیز، پذیراتر و زایاتر می شود.

به هر میزان که فرصت حضور در این اماکن برایتان مقدور باشد، آن را از دست ندهید. حتی در محیط کار خود، فرصت حضور در نمازخانه را برای خود فراهم کنید حتی اگر به تنهایی نیز دقایقی را در چنین مکانی سپری کنید، به هر سه هدف فوق در رابطه با انرژی های جسمی تان دست می یابید و به "انرژی روحی" امکان می دهید که کار راهبری "انرژی های جسمی" را آسان تر به انجام رساند.

یادتان باشد که حضور در جمع دیگر انسانهای اطراف ما، یک منبع سرشار دیگر برای دستیابی به سه گانه های فوق در رابطه با انرژی های جسمی است. حال این نکته را نیز اضافه کنید که در عبادت های دسته جمعی، همچون نماز و نیایش های گروهی، علاوه بر امواج هماهنگ انرژی های محیط معنوی، امواج هماهنگ انرژی های جمع نیایشگر نیز در اختیار شما قرار می گیرد. این یکی از دلایلی است که در معارف دینی ما، بر حضور در جماعت و عبادت های گروهی تا به این حد تاکید شده و  آن را موجب "برکت" و "ثواب" مضاعف، دانسته اند.

یک تجربه درس آموز دیگر، آرامش و تعادل بیرونی افرادی است که در این نوع عبادتها و عبادتگاهها حضور می یابند و نیز عمر طولانی تر آنان به نسبت افرادی است که عادت به حضور در این گونه اماکن سرشار از انرژی های مثبت و نشاط آور، را ندارند...

 


 
شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
غنی سازی، آرام سازی و هماهنگی انرژی های جسمی (1)؛ نقش طبیعت

 

اشاره: در نوشته قبلی به یک عامل درونی برای آرام سازی و هماهنگ کردن انرژی های جسمی اشاره کردیم. در این نوشته به برخی عوامل و سرچشمه های بیرونی آرام سازی انرژی ها می پردازیم: طبیعت و مکان های خاص معنوی

 

بی تردید شما هم بارها دو عبارت "انرژی مثبت" و "انرژی منفی" را در جاهایی خوانده یا شنیده اید. به نظر من چیزی تحت عنوان "انرژی منفی" اصالتا وجود ندارد همانطور که در هستی اصالتا چیزی به نام "شر"، "بد"، "شوم" و "شیطان" وجود ندارد. پس واقعیت کدام است؟

واقعیت را می توان اینگونه تصویر کرد که آنچه اصالتا وجود دارد همان "انرژی" است که در اساس آفرینش خود، پدیده ای است مفید و مثبت؛ منفی بودن به برخی کیفیت هایی باز می گردد که انرژی فعال شده، در نسبت خود با آدمی، پیدا می کند و این قاعده در سراسر هستی قابل ردیابی است. برای مثال "جو" محیط فیزیکی اطراف ما، یک حوزه انرژی است که در ذات خود، پدیده ای مثبت و حیاتی است اما همین انرژی هنگامی که طغیان کند، طوفان های قدرتمندی را موجب می شود که باتوجه به شرایط محیطی تندباد می تواند کارکردی منفی و ویرانگر داشته باشد. این قاعده درباره تمام دیگر انرژی های فیزیکی در محیط و کالبد ما صادق است. در پیکره زنده آدمی، شاخه های پرشماری از انواع انرژی های حسی، حرکتی، هیجانی و فکری جریان دارد. تا زمانیکه هریک از این نیروها، در مجرا و مسیر خود حرکت کند، کارکرد و تاثیری کاملا مثبت را بروز می دهد. اما به هر میزان که این انرژی ها از مسیر و چارچوب برنامه ریزی شده (مقدر) خود خارج شود، کارکردی منفی خواهد داشت.

به این ترتیب آنچه که از آن بعنوان "انرژی منفی" تعبیر می شود، از یک بعد به طغیان انرژی ها و از بعد دیگری به نسبت میان "انرژی" با شرایط "انسان" باز می گردد. بنابراین، آدمی باید به امکانات درونی و محیطی برای آرام سازی و هماهنگ کردن انرژی های بویژه درونی خود باز گردد.

تا آنجا که به هماهنگی با انرژی های حوزه طبیعت و جهان فیزیکی بیرون باز می گردد، بشر از دیرباز تمامی توان خلاقه خود را برای مجهزشدن به امکانات لازم برای ایمن ماندن از طفیان این انرژی ها و سپس هماهنگ ساختن آنان با نیازهای خود، بکارگرفته است. لباس و مسکن به عنوان دو سپر کارساز، حاصل نخستین خلاقیت های بشری است و  انواع فن آوری ها و تولیدات صنعتی نیز در همین مسیر مورد استفاده قرار می گیرد.

اما، بزرگترین خطری که پیوسته بشر را تهدید کرده و می کند، نه از طغیان انرژی های طبیعی که از ناحیه انرژی های "من جسمی" است. همه فتنه ها، جنگ ها، قتل عام ها، خصومت ها و کینه ها از این ناحیه سررشته گرفته است. برای مهار، هماهنگی و جهت دهی به انرژی های درونی چندگروه امکانات بسیار کارساز در اختیار ما فرزندان آدم قرار دارد. در نوشته قبلی درباره نخستین و موثرترین این امکانات، یعنی همان تمرین های ذهنی (که از قله آن در معارف دینی ما بعنوان "ذکر" تعبیر می شود)، سخن گفته شد.

دومین ابزار بسیار مهم برای مهار انرژی های "من جسمی" آدمی (که طغیان آن بزرگترین دشمن بشر و منشاء همه بیچارگی های بوده و هست)، هم نشینی با طبیعت است. هم نفسی با طبیعت، در اشکال مختلف آن، تنها یک تفنن نیست بلکه ضرورتی اجتناب ناپذیر است که توسط پروردگار حکیم، به عنوان بخشی از شرایط تعادل سازوکار جسمی و روحی ما منظور شده است. قرارگرفتن در کنار مظاهر طبیعی همچون گیاهان، آب، آسمان، کوهستان، نسیم و هوای پاک، از سه جنبه به یاری بشر می آید: نخست غنی سازی است یعنی، دمسازی با طبیعت، خلاء های انرژی جسمی ما را پر می کند (درست مثل اینکه یک باطری به دستگاه شارژ وصل می شود). ضعیف شدن انرژی هایی فیزیکی، ذهنی و عاطفی "من جسمی" منجر به نارسایی هایی همچون "افسردگی"، "خمودی و تنبلی"، "نومیدی"، اضطراب و امثال آن می شود و این نارسایی ها، گاه به بیماری هایی مزمن تبدیل می شود. دوم آرام سازی است به این معنی که طبیعت، انرژی های فوران کرده "من جسمی" را مهار و آرام می کند. سوم، هماهنگ سازی است یعنی ارتعاشات پراکنده و حتی متنازع انرژی های جسمی را از این آشفتگی خطرساز، خارج کرده منسجم و هماهنگ می کند. هماهنگی انرژی های "من جسمی" بخش اساسی ای از "تعادل بیرونی" در رفتار، گفتار و بطور کلی، شخصیت ما را فراهم می کند و همانطور که در نوشته های قبلی اشاره شد، بزرگترین ماموریت و ابتلای "من روحی" ما در سفر دنیایی است (همانا، تلاش های شما پراکنده و آشفته است- قرآن کریم). به همین دلیل، ضروری است در برنامه روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه خود، سهم مناسبی را برای دمسازی با طبیعت، منظور نماییم.

اگر در همنشینی با یک باغبان، کشاورز و روستایی، احساسی غریب، مطبوع و غیرقابل توصیف به شما دست می دهد، دلیل آن را در مباحث فوق، جستجو کنید!    

آرزوی سپیدار برای خودش و شما، آرامش و عافیت است! آمین


 
شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
مهار انرژی های جسمی: آن لحظه کارساز، فرمان آرام سازی یا هجوم

 

اشاره: گفتیم که مهم ترین ماموریت "من روحی" آدمی، مهار انرژی های "من جسمی" و هماهنگ نگهداشتن آنهاست که در صورت فوران، فضایی شیطانی را بر دایره وجود آدمی حاکم می سازد. "خشم"، "حسد"، "بددلی"، "انتقام جویی"، "بدگویی"، "نگاه گناه"، "سرقت"، "تهمت"، "غیبت" و امثال آن، همگی میوه های تلخ و زهرناکی هستند که از عصیان و فوران انرژی های "من جسمی" پدیدار می شوند. "فطرت" یا "ذات روحی" آدمی، معمولا قادر نیست که پس از انفجار و فوران این انرژی ها، در کنترل سریع و بلافصل آنها چندان موفق باشد اما چنانچه تمرین های ذهنی (ممارست) مناسبی در کار باشد، قادر است در یک نقطه خاص، و قبل از فوران این انرژی ها، ماموریت آرام سازی (مراقبت) خود را به آسانی انجام دهد. در این نوشته، آن فرایند عصبی که مغز (من جسمی) آدمی، به هنگام فوران انرژی ها، طی می کند، مورد اشاره قرار می گیرد و بر اساس آن یک دستورالعمل (تمرین ذهنی) برای مراقبت از فوران انرژی ها و بروز حالاتی شبیه آنچه در بالا نام برده شد، پیشنهاد خواهد شد. توصیه می کنم قبل از مطالعه این مطلب، یادداشت "لطفا مراقب خودت باش" را مطالعه کنید. امیدوارم برایتان جالب و مفید باشد.

 

برای عصیان و فوران انرژی های جسمی، دو عامل اصلی ایفای نقش می کند: نخست، پدیداری زمینه محیطی (انسانی و طبیعی) یعنی شرایطی که با گرایش ها و خواسته های "من جسمی" آدمی به مقابله برخیزد. دوم، عادات واکنشی مغز آدمی. بقیه عوامل، همگی نقش تکمیل کننده این سناریوهای شوم را برعهده دارند. این فرایند را می توان به شکل زیر نمایش داد:

 

(1) شرایط محیطی متضاد با تمنیات "من جسمی" ==> (2) دریافت و انتقال اطلاعات این شرایط توسط سنسورهای عصبی حواس==> (3) پردازش اطلاعات دریافتی توسط مغز ==> (4) رسیدن به داوری و صدور فرمان واکنش توسط مغز در بستر عادات واکنشی ذهن "من جسمی" ==> (5)بروز واکنش های درونی و بیرونی ==> (6) پیدایی حالات و صفات رفتاری ==> (7)فروکش کردن انرژی ها و پایان فرایند واکنشی

 

باید پذیرفت که در چرخه روزمره زندگی _ آنهم در شرایط آشفته زندگی ماشینی و در محیط های شلوغ شهری_ معمولا نمی توان از قرارگرفتن در شرایط محیطی تحریک کننده، مرحله (1)، در امان بود بویژه آنکه انرژی های خودمحور "من جسمی" پیوسته همه شرایط را مطلوب خود می خواهد،  با این حساب باید پذیرفت که مراحل (2) و (3) نیز، توسط حواس پنجگانه و بخش های مختلف مغز آدمی، بصورت خودکار به انجام می رسد تا نهایتا به مرحله بسیار حساس و تعیین کننده (4) می رسیم. دراین مرحله که طول آن می تواند- بسته به ماهیت سوژه محیطی- بسیار آنی، تا حد یک صدم ثانیه، یا طولانی تر، حتی تا حد ساعت یا روز یا بیشتر باشد، اتفاق اصلی رخ می دهد. در این نقطه عطف است که "من روحی" یا همان ذات فطری ما باید کارساز واقع شود؛ همه واکنش های درونی و بیرونی – هیجانی و رفتاری-  بعدی، در اینجا تعیین می شود.

همه چیز به ماهیت و نوع ارزیابی، داوری و بویژه فرمانی باز می گردد که صادر می شود: این فرمان می تواند توسط "من جسمی" صادر شود: بدون تردید در این صورت، فرمان، ماهیتی هیجانی، پرخاشگرانه، خودخواهانه و در یک کلام شیطانی خواهد داشت. این همان "وسواس خناس" است که در قرآن شریف برای در امان ماندن از شر و بدی آن، به سه نام از اسامی بزرگ پروردگار پناه برده شده است. دقت کنید: بگو! پناه می برم به پرورش دهنده مردم، به خدای مردم، به فرمانروای مردم، از بدی وسواس ها (فرمان های) نفوذکننده، از ناحیه عوامل پنهان و  از ناحیه مردم!

اما چنانچه "ذهن روحی" توانسته باشد، با تمرین های کافی "ذهن جسمی" را  در اختیار بگیرد، ماهیت ارزیابی و فرمان ناشی از آن، تغییر خواهد کرد و به فرمانی آرامش بخش، بردبارانه، منصفانه و انسانی تر تبدیل می شود. نقش "خلوت با خود" در این مسیر بسیار کارساز و تعیین کننده است.

جالب این است که مغز و شبکه عصبی، واکنش های الکتروشیمیایی بعدی خود را دقیقا متناسب با ماهیت این فرمان، تنظیم می کند. چنانچه فرمان تهاجم خودمحورانه، توسط "من جسمی" صادر شود، مغز ترشحات تحریک کننده قدرتمندی را برای ایجاد هیجان درونی و رفتار پرخاشگرانه بیرونی (متناسب با ماهیت سوژه محیطی) رها می سازد، عضلات را سفت می کند و رخدادهایی غیرقابل مهار و تا حدود زیادی غیرقابل پیش بینی بروز می کند. این واکنش ها، می تواند تا به آنجا، تند شود که اصطلاحا به جنون آنی و حملات وحشتناک عصبی بیانجامد.

اما چنانچه، در این نقطه عطف (مرحله چهار یعنی داوری و فرمان)، "ذات فطری و روحی" بتواند نقش خود را ایفا نماید، مغز و شبکه عصبی، ترشحات آرام بخش لازم را رها      می کند، عضلات را آزاد می کند و امکان فوران هیجانات درونی و پرخاش بیرونی را منتفی می سازد.

این همه تنها از طریق مراقبت و تمرین های ذهنی مناسب، قابل دستیابی است: و َقُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ ( و بگو، پروردگارا! از من درگذر و با من مهربانی کن و تو برترین مهربانانی!)

 

در نوشته ای دیگر، به نمونه هایی از تمرین های ذهنی، خواهیم پرداخت.

با آرزوی آرامش و عافیت برای خودم و برای شما.


   1      2      3      4      5      6      7    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 157218


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
زندگی برای وسعت یافتن وجود ‏ماست تا در همه سختی ها،ناملایمت ‏ها، نامرادی ها و ناکامی ها، هسته وجود ‏ما بارور شود، آماده شود برای جهانی جاودانه  از ‏شادی...‎.‎  
شناسنامه کامل من...