پایان!

[ web | email ] حامد

برای وزیر محترم ارشاد! ریاست عزیز خبرگزاری جمهوری اسلامی! و دانشکده برقرار خبر! متاسفم!

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 11:12

[ web | email ] من

اول سلام .. این یعنی داشتن یه رییس فقط و فقط برای خودمون .. نتیجشو می گید بهمون ؟

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 11:13

[ web | email ] فرشاد

آقای دکتر! سلام... این چندمین باری است که در دو سه ماه اخیر، آمدن به وبلاگ شما و دیدن خبرهایش، آدم را شگفت‌زده می‌کند؛ نامه به وزیر، برخی ناگفته‌ها، حاشیه‌ نام‌های ناشناس! و حالا هم استعفا. هر چند از قبل این استعفا را می شد حدس زد، ولی فکر می کردم بالاخره شما و آن دوستان، به یاد رفاقت‌های قدیمی و برای بچه‌های دانشکده، به تفاهم و توفق خواهید رسید. نمی‌خواهم توطئه‌آمیز قضاوت کرده باشم، ولی این‌که همه چیز به یک‌باره در هم می‌ریزد، سخت سوال برانگیز است. نمی دانم می شود گفت: دست‌هایی درکار است تا دانشکده را به مسیری مبهم ببرد... نمی‌دانم... آرزویم که چنین نباشد...
هر آمدنی را رفتنی است و هر پایانی را ‌آغازی!
امیدوارم همواره مسرور، سالم و سربلند باشید... یا علی.

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 11:15

[ web | email ] لطیف

سلام. نه جای تعجب دارد و نه جای سئوال. انتظار می رفت که چنین روزی را شاهد باشیم. در واقع با تلاشی که برای برقراری و جلوگیری از تعطیلی دانشکده انجام شد، امید می رفت که آینده درخشانی را در تنها دانشکده تخصصی خبر کشور شاهد بود، اما همیشه در این راه باید ناملایمات و دست اندازهای بوده و خواهد بود.... جای حرف و سخن زیاد است که نگفتن از گفتن آن بهتر. ما هم آرزومند موفقیت دانشکده خبر بامدیران و مسئولان آینده آن هستیم. اما آقای دکتر جعفری شما نیز خوب می دانید که دانشجویان دانشکده از  قدردان تمام کسانی بوده و هستند که برای موفقیت دانشکده تلاش کرده و می کنند. ما نیز به عنوان عضو کوچکی از این دانشکده و دانشجوی شما، آرزومند موفقیت و سربلندیتان را در تمام مراحل زندگی دارم. امیدوارم هر جا که  هستید بتوانید بعد از این استراحت کوتاه مدت، با آرامش بهتری به آموزش دانشجویان خود در این دانشکده و دانشگاه های دیگر بپردازید.

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 11:27

[ web | email ] مسعود

سلام آخه چرا ؟حتما یه نفر سنگ اندازی کرده ؟ چرا این وضعیت ادارات ما درست نمی شه ؟ تا کی باید نیرو های فعال از بین برن ...واقعا نمی دونم چی بگم !غافلگیر شدم خیلی ناراحتم.

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 12:42

[ web | email ] سید امید عرب

سلام
چی بگم والله؟ دکتر جان لااقل ما را هم لینک کنید!
پاسخ :
روی چشم... آقا امید

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 13:20

[ web | email ] سید امید عرب

هر که ما را یاد بود....ایزد مر او را یاد باد
این هم شعری بود که آقای خاتمی از قول یک شاعر که نامش خاطرم نیست خواند و رفت...این هم گفتم که کپی رایت رو رعایت کرده باشم!

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 13:24

[ web | email ] ا

اقای دکتر فکر نکردید با رفتنتون  چه به سر تکمیل ظرفیتها میاد . فراموش نکنید که به ما قول دادید
مگر ما چه گناهی کردیم

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 13:30

[ web | email ] امیر حسین شمشادی

ما ز یاران چشم یاری داشتیم...

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 15:52

[ web | email ] محمد

شایعه شده است دکتر جعفری به دلیل قبولی ابوطالب در کارشناسی ارشد استعفا کرده است. درست است؟ تکذیب یا تایید می کنید؟
پاسخ :
سلام... اولا که من اولین بار هست این صحبت رو می شنوم... ثانیا ما که هنوز کارشناسی ارشد برگزار نکردیم... نکنه شوخی می کنید!؟

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 17:10

[ web | email ] طنزنویس

گرچه مجنونم و صحرای جنون جای منست!
لیک دیوانه تر از من دل شیدای منست!!
سر تسلیم به چرخ آنکه نیاورد فرود
با همه جور و ستم همت والای منست
آنکه در راه طلب خسته نگردد هرگز
پای پر آبله ی بادیه پیمای منست
(فرخی یزدی)

احتمال می رود منظور شاعر از «صحرای جنون»، دانشکده  باشد؟.
پاسخ :
بعید نیست طنز نویس طناز خواستنی!

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 17:45

[ web | email ] جواد صبوحی

آقای دکتر این خبر را امروز در مشهد شنیدم. باور کردنش برایم دشوار بود. گمان می کردم  باغبان سپیدار عین سپیدار سبز و دوست داشتنی اش قرار است همچنان سایه مهربانش را از عابران خسته اش دریغ نکند. نمی دانم !
اینجا و در کنارآستان قدسی امام هشتم از خدای دوست داشتنی اش می خواهم جای آسمان صفا و یکدلی آدمها  راهیچگاه  ابر سیاه کدورتها  تنگ نکند. به امید بودن با شما
پاسخ :
سلام جواد... ممنون ات هستم و اگه لیاقت باشه در کنار تو و امثال تو... خوش به حالت که اونجایی... همه مون رو دعا کن.

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 17:56

[ web | email ] اقاقیا

سلام....آقای دکتر
نمی دانم چرا این کار ها را می کنند...قدر زر زر گر شناسد
رفقای شما قدر شما را ندانستند....ولی دانشجو های شما قدر شما را می دانند.....و خیلی افسرده شدن و غمگین...تا به کی در این آب و خاک شاهد از بین بردن امیر کبیر ها باشیم
آقای دکتر اینقدر   حرف در سینه داریم که داره از فشار منهدمم
میکنه....مگه با زور می شود  دانشکده  رااداره کرد .... باید با چه زبونی گفت که به خدا جوونهای ما بد نیستند اینها دارند راه بیراه میروند.....تا به کی .....!!!!
ما دلمان می خواست حداقل یه جواب از آقای وزیر بشنوییم
آیا خواسته های شما که همون خواسته های ما هم هست
در این دولت مردمی نباید جواب داده میشد....البته آنها جواب را به روش خود دادن که این آخر نا مردی بود...
سر افراز باشید

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 19:04

[ web | email ] افشین

قرارمان تا پایان ترم بود... نیمه راه رها کردی...
باغبان...
گلهاتو به تبر به دستها سپردی...
این رسمش نبود...

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 19:26

[ web | email ] ایمان

ای سفر کرده که صد قا فله دل همره اوست .....هرکجا هست خدایا به سلا مت دارش

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 20:00

[ web | email ]

باشه استاد،‌شما هم برو....ولی دل ما که براتون تنگ میشه!
:(

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 20:17

[ web | email ] محمد

از فردایم می ترسم ...از سکوتی که دست خودم نیست ...واز فریادی که بر سرم کشیده خواهد شد...می دانم قفسبان خودی است وکبوتر پر کشید از بام خانه مان ...می دانم صداقت به من پشت خواهد کرد وقتی زمزمه کنم که:دروغ همزاد من است وریا تنها یادگار دوران کودکی ام ...اما چه کنم که در این راه واکسینه شدم...می دانم وقتی پدرم را به تبعید گاه عزلت ، به جرم ننگین غیر خودی ودر دادگاه پر شوم جهالت می برند هیچ فریاد رسی نیست تا اشکهای کودکان آوارهء دارلتعلیم (د.خ)را بزداید ...می دانم زبانم الکن وفریادم نارسا ...دستم کوتاه ونگاهم خسته ...بغضم ترکیده وگلویم خشکیده...ذهنم وامانده وقلبم تپیده ...کلامم بریده و نفسم رمیده...اما می نگارم تا کوته فکران بخوانند که:

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می بری وزحمت ما می داری

ودیگر هیچ......................جبران می کنم.........
سلام وبمان.

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 20:34

[ web | email ] مرجان حاجی رحیمی

آقای دکتر واقعا ناراحت شدم... آخه چرا؟ ولی در متنی که نوشتید نباید می نوشتید مدیران قبلی ایرنا باید می نوشتید مدیر قبلی ایرنا!

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 21:41

[ web | email ] یکی که اول اسمش صادقه

سلام آقای دکتر جعفری!
خیلی خبر تلخیه
امیدوارم اینجوری نشه
اگه الان از دانشکده برید و یه آدم نالایق جاتون بیاد فردای قیامت ازتون نمی گذریم
اگه با وجود شما دانشکده به سر و سامانی می رسه و با رفتنتون بلا تکلیف میشه فردای قیامت یقتون رو می گیریم
برای این مملکت متاسفم که در اثر فشارهای بیرونی باید شما رو مجبور به استعفا ببینیم
اگه هم کم آوردید و می ترسید و مصلحت اندیشی می کنید و حق دانشجوها و دانشکده رو نادیده می گیرید برای شما هم متاسفم
آقای دکتر تو رو خدا نرید
پاسخ :
سلام صادق عزیزم...
خداوند خودش شاهد است که این روستایی در طول عمرش، نه از کسی ترسیده نه از خودش نگران بوده است... بگذریم ... مرغ از قفس پرید... دیگران فکر می کردند که بر شاخ بهشت است...
بهشت آنجاست که آزاری نباشد....
سرشار باشی از خوبی ها عزیزم

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 21:48

[ web | email ] نگار

این روزها که می‌گذرد....

سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 05:08

[ web | email ] دخترک

سلام داشتیم آخه هر چی باشه, صلاح مملکت خویش خسروان دانند شما میدونید اما ما که ...........................
در هر صورت شاد مثل همیشه و اگر نیم نگاهی هم به سپیداریها داشته باشید بد نیست ممنووونم.

سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 07:54

[ web | email ] اردیبهشت

هنوز هم باورم نمی شود
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط ونغمه وترانه مرد
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
آخر ان نوای گرم عاشقانه مرد

سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 19:40

[ web | email ] ع.ب.

بسیار بیشتر از اونچه که فکر کنید ناراحتم کردید .متاسفم که این طوریه اما خوشحالم که امروز هم لبخندتون رو دیدم گرچه
داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
ای بسا خنده که از گریه غم انگیز تر است

امیدوارم سرشار از آرامش بمانید.

چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 00:38

[ web | email ] ناز لی

سلام
زبان کوته و قلم قاصر ....که بغض های در گلو شکسته دا نش آموزانتان فضای سرد و غمگین دانشکده را حزن انگیزتر کرده است.  دیگر واقعا پای رفتن به طبقه چهارم و دیدن اتاق خالیتان را ندارم. که بعد از شما به جز مشاور لایق و فهمیده
خانم نعیمی هیچ بها نه ای برای پیمودن این مسیر ندارم.
نمی پرسم چرا رفتید.!......می پرسم چرا قدرتان را ندانستند
استاد گرامی ....معملم عزیزم .....روز علم و دانش بر شما مبارک باد!
کاش می بودید تا به پاس همه خوبی هایتان شاخه گلی تقدیمتان می کردم به شما می گفتم  که بهترین معلم زندگی من بوده اید.امیدوارم همیشه سربلند و پیرور باشید و فراموش نکنید که همیشه یاد بزرگتان در خاطر کوچک ما هست و دوستتان داریم!

                                                 دانش آموز همیشگی شما

شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 11:49

[ web | email ] آ‌ذر

مرغی نهاده روی ز باغی خرمنی
ناگاه دید دانه لعلی به روزنی
پنداشت چنه ایست  - به چالاکیش روبود
آری نداشت جز هوس چینه چیدنی
چون دید هیچ نیست فکندش به خاک و رفت
زینسانش آزمود - چه نیک آزمودنی
خواندش گهر به پیش که من لعل روشنم
روزی به این شکاف  فتادم ز گردنی
ما را فکنده حادثه ورنه - هیچگاه
گوهر چو سنگ ریزه نیفتد به روزنی
خندید مرغ و گفت که با این فروغ و رنگ
بفروشمت اگر بخرد کس به ارزنی



پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 02:38

[ web | email ] مجید ارغنده پور

با سلام و عرض احترام
دانشکده خبر روزگار برزگی را پشت سر گذاشت و نام‌ های عزیزی در آن جاودانه شد.
نام دکتر جعفری چنان بر دیواره های این دانشکده می درخشد که گذر از آن، با بی توجهی میسر نیست .
خانواده دانشکده خبر برادر ارجمند و دوستی عزیز در کنار خود داشته که نام، افکار، عقاید و  رفتارش ماندگار خواهد ماند.
آقای جعفری
در مدت حضورم در دانشکده خبر زحمات جنابعالی و همکاران ارجمندتان، علی الخصوص سرکار خانم رفعتی، را به خوبی درک کردم .
محیطی صمیمی،‌ محترم و فرهنگی چنان طراحی شد که مرزهای بی هویتی که ساختارهای جامعه فرهنگی را تحدید می کند یارای نفوذ و حضور در آن را نیافت.
اخلاق والا، رفاقت و صمیمیت، همراهی و حضور در جمع دانشجویان و کمک فکری به آنها ـ که معمولا به دلیل مشغله مدیران فراموش می شود ـ   حفظ مرزهای استادی  و دوستی و برادری با شاگردانتان، - خصوصیتی که انبیاء الهی به عنوان معلمان بزرگ بشری با همین خصوصیات، هدایت بشر را انجام دادند و امروز بعضی رفتارها سعی در تقلید دروغین آن دارند - را به خوبی اعمال داشتید.
آقای جعفری
دانشکده خبر مدیریت خوب شما در عرصه ارتباطات را فراموش نخواهد کرد، امروز در  بهترین دانشگاه های کشور، بعضی امکانات که این دانشکده کوچک از آن بهرمند شده است، دیده نمی شود و یقین می دانم برای آینده برنامه های دیگری داشتید که شرایط همراه نبوده است.
وجود سایت خبری و امکانات خبر رسانی اینترنتی دانشکده، فراهم سازی شرایط دوره های کارشناسی ارشد، تغییر و بازسازی فضای عمومی و بهسازی محیط ، مناسب با شرایط محیط آموزشی، سیاست گذاری برای بهرمندی از اساتید صاحب تجربه و فرهیخته و ....
باید امیدوار بود حرکت های صورت گرفته تداوم یابد و در صورت خروج جنابعالی، مدیران بعدی نیز بر این راه متعهد باشند.
در پایان به رسم شاگردی از زحمات و تلاشهای شما که حاصل تجربه بالا و توان علمی جنابعالی بوده است تشکر می کنم و امیدوارم دانشکده خبر، مراکز دانشگاهی و فضای مطبوعاتی و رسانه ای کشور افتخار همراهی با  دکتر محمد حسن جعفری را داشته باشند.
پاسخ :
دوست عزیز و برادر ارجمندم آقا مجید
تنها می توانم خدا را بابت این همه لطف و عنایتش شاکر باشم و از شما بابت همه محبت هایتان سپاسگزار... سرفراز و برقرار باشید

جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 20:49

[ web | email ] ابراهیمی

سلام استاد عزیز! هرچند من نزدیک دو سال است که از دانشکده رفته ام اما از شنیدن این خبر متاسف شدم. اول خانم رفعتی و بعد هم شما!‌ امیدوارم هرجا که می روید سالم و موفق باشید. محبتهای شما را فراموش نمی کنیم!

سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 06:55

[ web | email ] شاگرد شما

بودیم و کسی پاس نمی داشت که بودیم   
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 19:17

[ web | email ] آگاه

دکتر جون سلام
قبل از اینکه از رفتن و یا نرفتنت اظهار تاسف کنم دوست دارم حرف دلم را بزنم .
تمام دوستان اقای خادم فکر می کردند وی توانایی سکانداری سازمان بزرگ خبری کشور را دارد ولی ایشان در عمل با عملکرد ضعیف خود نشان داد که توان این کار را نداردو هر روز که می گذرد دوستان و همکاران به ناتوانی ایشان بیشتر پی می برند.
ایشان متاسفانه به گونه ای عمل کرد که بیشتر دوستان را رنجانده و اطراف خود را از نیروهای دلسوخته و خاک خورده سازمان خالی کرده است .
هیچ کدام از نیروهای دلسوز سازمان حاضر به همکاری و مشارکت در برنامه های ایشان نیستند زیرا می دانند که ایشان برنامه ای ندارد .
برخی از دوستان معتقدند که انتصابات ایشان در راستای حفظ خود در سازمان است که خدا نکند درست باشد .
به هر حال برادر شما می دانید که ازموده را آزمودن خطاست . همه همکاران اخلاق تند و یک دندگی و جوش آوردن خادم را در دوران مدیریت خبر بیاد دارند و به همین دلیل هم از انتصاب ایشان در دولت مهرورزی با این اخلاق تعجب کردند.
ولی فراموش نکنیم که شما هم در بزرگ کردن ایشان و اجازه تدریس در دانشکده خبر مقصر هستید و باید تاوان این گناه را به این شکل پرداخت نمایید.
ما ز یاران چشم دوستی داشتیم .........

یکشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 22:11

[ web | email ] کویر

سلام ای هم جنس٬
می خواستم چیزایی که تو دلم هست بهت بگم ٬ اما این چیزا فقط مال خودمو و بس.
فقط یک چیز می مونه که مال من نیست و باید بزارم و برم ٬ اون دنیاست و تمام تعلقات اون. حتی خونواده و بچه ها!!!!
جای دیگه وقتی دیدمت میدونم دیگه نگران این چیزا نیستی٬ مطمئنم !!!!!
بامید دیدار

چهارشنبه 17 خرداد ماه سال 1385 ساعت 19:53

نام :
ايميل :
وب/وبلاگ :