X
تبلیغات
رایتل
سپیدار Sepidaar
  
 در این هوا، چه نفس ها، پر آتش است و خوش است
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 15 مهر‌ماه سال 1386
کتاب هستی را او نوشت، دفتر سفر زندگی را تو می نگاری!

قاعده(سنت) اول: جبر و قضای الهی

همین که نوزادی متولد شد، مسیر زندگی آغاز می شود: یک سفر با شهرهایی بر سر راه که رسیدن به آنها یک "باید" غیرقابل سرپیچی است. کودکی، نونهالی، نوجوانی، جوانی، میانسالی، سالخوردگی ... تا مرگ، اینها شهرهای مسیر زندگی هستند. درست همچون زمانی که سوار بر خودروی شخصی خود راهی سفری می شوید؛ همینکه مسیری را انتخاب کردید و پای در راه نهادید، لاجرم به آبادی ها و شهرهای خاص آن مسیر می رسید. این جبر است! هیچ کودکی نتوانسته در مسیر زندگی مانع از رسیدن خود به شهر نونهالی، نوجوانی و ... کهن سالی شود. این اقتضای طبیعت است: قضای الهی که نه گزیری از آن است و نه گریزی. این قضای (اراده، خواست، برنامه) الهی با تقدیری (اندازه گیری) دقیق، بدون ثانیه ای یا سانتیمتری کم و زیاد اجرا می شود همانطور که همه کائنات بدون ثانیه یا سانتیمتری پیش و پس، از منازل خود عبور می کنند. هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند در این مسیر برنامه ریزی شده، از آن حاکم حکیم مطلق پیشی گرفته یا واپس بماند. در این میدان، طراحی بازی به هیچ کس واگذار نشده است و گرنه جهان در آشفتگی غرقه می شد!

قاعده (سنت) دوم: آزادی و اراده انتخاب بشری 

از تهران به مقصد یزد حرکت می کنید: لاجرم به قم می رسید، به کاشان و به دیگر شهرهای مسیر. اصل حرکت و منازلی که هر گام آن تحت سلطه تقدیر و اندازه گیری الهی است و کسی را توان شکستن آن نیست. اما به هرشهر که رسیدید می توانید به آن وارد شوید یا از کنار آن عبور کنید... یک نوزاد در زمانی مشخص، لاجرم به شهر خردسالی، نونهالی، نوجوانی و جوانی می رسد اما لزوما آن را درک نمی کند. اینکه وارد هریک از این شهرها شده یا از کنار آن عبور کند، تنها و تنها بسته به اراده و اختیار و انتخاب خود اوست بعلاوه دیگر عوامل موجود(جامعه و شرایط آن) که در این اراده و انتخاب دخالت دارند. اینجا پروردگار همه چیز را به انسان واگذار کرده است. اراده اش از سر حکمت بر این است که همه چیز را به قدرت، آفرینندگی، اراده و آزادی این "من" اهورایی واگذارد. اینکه به شهر جوانی خواهید رسید، تقدیر جبری اوست اما اینکه چگونه جوانی باشید، اراده آزادانه شماست که البته و طبعا به نسبتی نیز در چنبره شرایط موجود زمان و مکان شما نیز قرار دارد. شرایطی که اما محصولی زمینی است و نه آسمانی! محصول اراده دیگر انسان های دوران شما یا دوران پیش از شما! در اینجا هجرت معنی بخش می شود!

این است که همه انسانها در کالبد، جوان می شوند اما شمار کمتری جوانی را درک می کنند! همانطور که همه از خردسالی عبور کردیم اما بسیاری مان، خردسالی نکردیم! هنگامی که خواستگاری به انجام رسید، عنوان همسر به ما داده شد: به شهر همسری رسیدیم اما چه بسیار از ما که همسری نکردیم! قضای الهی است که همسران با تولد کودک، به شهر مادری و پدری می رسند اما چه بسیار بسیار پدرها که پدری نمی دانسته و پدری نکرده اند یا مادرانی که مادری نمی دانسته یا مادری نکرده اند... انسان چه بسیار از کنار شهرهای زندگی عبور می کند پس زندگی نمی کند از کنار زندگی می گذرد!

قاعده سوم: عنایت، خواست و تصرف الهی

در مسیر سفر خود حرکت می کنیم: وه که چه راهها و بیراهه های بیشماری بر سر راه هست! کافی است در هرلحظه فرمان خودرو را به سمت یکی از اینهمه راههای فرعی بچرخانیم... مسیر تازه ای را انتخاب کرده ایم... خدای من! در این وانفسای راهها و بیراهه ها چه بر این بنده تو می گذرد! کم می آورد، گیج می شود، عصبی می شود، وسوسه می شود... عاصی می شود، طغیان می کند، اشتباه می کند، به خود ظلم می کند،‌ گناه می کند! آیا تو... تو فقط نظاره اش می کنی!؟

اینجا دعا، خواهش، تضرع و نیایش معنی بخش می شود. پروردگارا اراده ام را، قدرت انتخاب ام را،‌‌ آفرینندگی و قدرت ام را رها نساز که سرگردان می شوم... به حال خود رهایم نکن که نابکار خواهم شد. در این سفر، رهایم نکن که به بیابان خواهم رسید: اینجا توکل معنی بخش می شود!

آری،‌ بی شک می توانی خودت تصمیم بگیری. مسیر  ات را خودت انتخاب کنی. نقشه هایت را خودت بکشی. حتی می توانی سرکش باشی، انتقام جو، حریص،بدکار... چون آزاد آفریده شدی از روح خداوندی که هسته آن آزادی و آفرینندگی است پس می تواند پای به راه بگذارد یا پای به بیراهه! اما...

اگر خودش نیاز را بچشد، اگر بخواهد... اگر دعا کند، اگر تضرع کند، اگر به او پناه آورد...و  اگر پذیرفته شود، آنگاه پروردگارش تنها نظاره گر او نخواهد بود. به حال خویش رهایش نخواهد کرد. بنده انتخاب می کند اما تنها متکی به دانش محدود خود نیست، متصل به حکمت مطلق پروردگارش است... و ما رمیت اذ رمیت!!

پس انسان از خداست و به سوی او باز می گردد

پس انسان آزاد است و خود بندگی را انتخاب می کند

پس انسان، یکه عصیانگر کائنات، اطاعت را التماس می کند

پس انسان، محدود است در دانش،‌ در حکمت و در هنر... اما با تضرع به نامحدود می رسد

آنگاه... شیطان و دیگر ملائک نیز این سخن پروردگار را در می یابند که: ... آری... اما من چیزی را می دانستم که شما نمی دانستید!!

پروردگارم... پروردگارا... مرا دریاب... دریاب... دریاب!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 427457


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها